تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اشرف التواريخ ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
در آن شب كه هزار طعنه بر عيد روز نوروز مىزد ، امورات ممالك محروسهء خراسان را بالكلّيه به نيل شهاب دولت عليّه و ويل سحاب شوكت جليّهء اللّه قلى ميرزا كه ثمر پيش‌رس باغ خلافت و نوباوه بوستان سلطنت و انجب نباير پادشاه صاحبقران و ارشد نتايج شاهنشاه گيتىستان و بسى موقر و جليل القدر و شاهزادهء بلنداختر و سعادت‌بهر بود ، مفوّض و او را با چندى از عظماى صاحب اقبال و گروهى از ابطال رجال ، شعر
به گرز آهن ساو به نيزهء صخره‌گذار * به تير موىشكاف و به تيغ شير اوژن
( 161 ب ) مرخص و گوش حق‌نيوش « 1 » آن شاهزادهء با عقل و هوش را از درر نصايح و جواهر مواعظ كه اسرار ملك‌دارى و سرائر مرزبانى اشاره به آن است ، مقرّط و مشنّف ساخته ، از ركاب ظفر دستور به نيابت و دارايى ممالك محروسه « 2 » مأمور فرمود . شهزادهء جوان‌بخت سياوش رخت با جمال يوسفى و شوكت سليمانى و طليعه « 3 » كيقبادى و فرّ فريدونى عربيّه « 4 »
كانّ عزّته من تحت طرّته * يمين موسى بدت من درع داود
پدر سعادت افسر را وداع و در همان‌شب روى توجّه به ارض اقدس آورد و روزگار با هزار گونه انبساط و افتخار مىگفت كه ، شعر
پسر اين‌چنين آيد « 5 » از آن پدر * پدر را روان شاد باد از پسر
بعد ما كه امور مملكت را برحسب مرام نظامى و ثغور ملك را انتظامى بر وفق مراد « 6 » بخشيد ، همّت بر تحريك الويهء منصور به صوب مقصود مقصور فرمودند . « 7 »
هامش
( 1 ) . ملك : « نيوش » ندارد . ( 2 ) . مج : محروس . ( 3 ) . مج : طلعت . ( 4 ) . ملك : ندارد . ( 5 ) . مج : بايد . ( 6 ) . مج : بر وفق مراد انتظامى . ( 7 ) . مج : فرمود .
اشرف التواريخ ( فارسي ) — صفحة 398 | محمدتقى نورى / سوسن اصيلى