شعر
به روز چهارم كه سلطان مهر * كه تاجش ز نور است و تختش سپهر
به تسخير اين قلعهء سبزفام * برآورد تيغ شعاع از نيام
خسرو كامكار و شهزاده جهاندار با فوجى چون بحر زخّار .
شعر « 1 »
ز ريگ بيابان فزون از شمار * به رزم اندر و شير دشمنشكار
همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتىافروز با نام و ننگ
همه رزمجويان نيزهگذار * همه جنگجو از در كارزار
به جنبش درآمد سپاهى كه كوه * گدازان شد از هيبت « 2 » آن گروه
و اسبان راهوار و هيونان صبارفتار
ز نعلهاشان سطح زمين گرفته هلال * ز گوشهاشان روى هوا گرفته سنان
از منزل طرق به طريق ايلغار شبگير و ايوار نمود .
چون باد در تحرّك چون سيل در تحذّر
عنانگراى وادى مقصود آمده و قورچيان تركشبند .
شعر « 3 »
يكى به ساعد سيمين در آن افكنده كمان * يكى به سنبل مشكين درون كشيده سپر
و وشاقان مشكين كمند ،
شعر
يكى شكوفه و سوسن گرفت در جوشن * يكى بنفشه و نرگس گرفت در مغفر
پس فوجفوج و گروهگروه از مقام خود در حركت آمده ، سايهآسا در موكب مسعود و نصرتسان به كوكبهء ظفر نمود پيوستند . بشارت تحريك الويهء ظفر التوا را چاپار قمر مسير صبا « 4 » حركات نمونهء و
يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ
با پروانچهء مژده عزيمت موكب ظفر سمات به سمت هرات روان و على التعاقب مرحله به مرحله بدون تلبّث و مماطله راهسپار
هامش
( 1 ) . ملك : ندارد .
( 2 ) . مج : گرمى .
( 3 ) . ملك : ندارد .
( 4 ) . ملك : صبار .