جهان و ملثم جباه خواقين نافذ الفرمان است مرخص و پرچم علم اژدهاپيكر و طرهء رايات نصرتاثر با افواج شير فر و بهادران اژدر در ،
شعر ( 161 الف )
غضنفر جوش و آهنپوش و گردون كوش و لشكركش * مصافافروز و فتحاندوز و اعداسوز و جنگآور
به عزم تعريك و تأديب افاغنهء خذلان كيش و تنبيه و تدمير اشرار بدانديش شقهگشا و رهگراى آمده ، چند روز در صحراى طرق به جهت وصول سردار و استجماع متجنّدهء ابيورد و خبوشان و اكراد و اتراك و جلاير كلات و ساير ملتزمين ركاب ظفر شعار و رسيدن تركمانيه تكّه طژن و سالور و ساريغ سكنهء سرخس و الامان دشت و ايدمار در آن صحرا قباب خيام سعادت فرجام به اوج مهر و ماه رسيده توقف را بهانهجو گرديد . در مدت سه روز كه مواكب اقبال در آن صحراى فردوس مثال توقّف افتاد ، محمّد خان قاجار و امير گونه خان ايلخانى زعفرانلو « 1 » و لطفعلى خان چپشلو و نجف على خان شادلو و سعادت قلى خان بغايرى و اسماعيل خان خورده اويماق هركدام با سپاه آراسته و سامان شايسته ، شرفاندوز بزم ساطع آن ضياى خسروانى گرديده ، به نوازش خديوانه هريك جداگانه عزّ اختصاص يافته ، « 2 » به وقتى كه زاغ شب در آن بوم جناح ظلمت بگسترد و عالم روشن را مانند بيضه به زير پر آورد .
شعر
بنات نعش تو گويى كه باشگونه همى * نمود صورت صادى ز هفت دانهء دُر
ساكنان ملأ اعلى و كروبيّان عالم بالا به گوش الهام نيوش شاهزادهء آزاده مىرسانيد كه ،
مصرع « 3 »
چهار سوى جهان مُلك تست رو بستان
و عالميان بدين نكتهء دلپذير موكب منصور را درين عزيمت محرّك و محرّص كه :
شعر « 4 »
عالم به زخم تيغ همى گيرد آفتاب * آرى جهان به تيغ زدن مىتوان گرفت
هامش
( 1 ) . ملك : « زعفرانلو » ندارد .
( 2 ) . مج : يافتند .
( 3 ) . ملك : ندارد ؛ مج : ع .
( 4 ) . ملك : ندارد .