خصم غشوم را زيروزبر مىساختند . از دو رويه هوا چون ابر شمشير بار شد و زمين از پيكان مانند گلبن غنچه دربار .
شعر
هوا چو « 1 » بيشه شد از گرز و نيزه و زوبين * زمين چو چرخ شد از خشت و خنجر و ناخج « 2 »
در آن صحراى هولناك ارواح مبارزان بىباك كاروان در كاروان به آسمان روان آمد و اجساد بهادران در آن وادى بلاخيز و عرصهء هولانگيز در موجهء خون چون كشتى به روى آب شتابان از خروش مردان جنگ و هزاهز دليران پولاد چنگ كوه پرصدا و از صهيل آسمان و شيههء بادپايان زهرهء شير فلك آب « 3 » و گوش گردون گرفت .
شعر
ز بانگ زخم گردان چشم كودك * همى احول شد اندر ناف مادر
ز بيم جان همى تن كرد پنهان * چو « 4 » درّاج از پس خسها غضنفر
زمين درياى موجافكن شد از خون * در او « 5 » كشتىسوار و كشته لنگر
از سنابك خيول معركهپيما گرد و غبار طبقه طبقه از زمين به آسمان برانگيخت و از ميان آن سحاب مظلم بروق گلوله و پيكان درخشان بر فرق و تارك دلاوران مىريخت .
شعر « 6 »
ز بس نيزه و گرز و شمشير تيز « 7 » * برآمد تو گفتى همان رستخيز
اجل برگشاده ز هرسو كمين * چو درياى خون شد سراسر زمين
ز بس كشتگان شد زمين ناپديد * چنان شد كه كس روى گيتى نديد
تيغ خورشيد در غلاف توارت بالحجاب زنگ بست و حسام بهرام خونآشام در نيام شكست . ناهيد از هول نعره تفنگهاى رعد خروش و مهرههاى « 8 » سيارهرباى مغز جوش در
هامش
( 1 ) . مج : چه .
( 2 ) . مج : خشت و ناخج و خنجر .
( 3 ) . مج : « آب » ندارد .
( 4 ) . مج : چه .
( 5 ) . مج : درو .
( 6 ) . ملك : ندارد .
( 7 ) . ملك : شمشير و تير .
( 8 ) . متن : مهرهاى .