هزار و كسرى از جنود ضلالت « 1 » نمود اوزبك و تركمان علف شمشير آبدار و طعمهء صمصام جان شكار گرديدند . آتشى از غيب افروخته شد كه وجود خاشاك نمود طرفين را بسوخت . « 2 » حيدر توره بدل ميرزا و توپچىباشى را با فوجى از ابطال رجال بلافاصله به تعاقب ( 149 ب ) هزيمتيان مأمور و از آبآمويه عبور نموده ، چند روزى بلدهء اورگنج « 3 » را محصور و چون شاهد فتح در آيينه مراد صورت ننمود به سمت بخارا عنانگراى شده . « 4 »
بعد از قتل ايلتذر خان حيدر توره را فى الجمله استقلالى دست داده به فكر تسخير ساير بلاد و تدمير سركشان ماوراء النهر افتاد . « 5 » چون نياز على ، والى شهر سبز ، استقلال كاملى داشت و مكرّر با او هنگامه و جدال « 6 » را گرم كرده ، صرفه [ را در جنگ ] نديد ، لهذا در آن گرمى هنگامه معركهآراى نبرد امير عالم پى والى قوقان گرديده ، مبارزان « 7 » نيز پاى « 8 » به مجادله و مقابله افشرده جمع كثيرى مقتول و طعمه شمشير مسلول گرديده ، « 9 » در آن معارك پدر امير عالم پى به قتل رسيده برادرش علم برترى برافراشته ، رايت مخاصمت و مخالفت « 10 » برافراشت و از برادر بيشتر در مقام كينهگذارى درآمده ، به انتقام خون او مباشر محاربات نمايان گرديد و چون امير حيدر صرفه را در جنگ نديده ، « 11 » ناچار از معركه روگردان و عطف عنان به بخارا نمود .
در بيان حركت ايش محمّد خان اوزبك بنابر سوء تدبير به طرف بادغيس و املاك آن
در اوانى كه امير حيدر گاهى به مقاتلهء ايلتذر خان و گاهى به مجادلهء والى قوقان مشغولى داشت ، امير ناصر الدّين توره فرصتى كرده ايش محمّد خان را با شصت هفتاد نفر از
هامش
( 1 ) . مج : طلالت .
( 2 ) . مج : افروخته خار و خاشاك وجود طرفين را پاك بسوخت .
( 3 ) . ملك : ارگنج .
( 4 ) . مج : شدهاند .
( 5 ) . مج : افتاده .
( 6 ) . مج : هنگامهء قتال و جدال .
( 7 ) . مج : مبارزان طرفين .
( 8 ) . مج : پا .
( 9 ) . مج : شده .
( 10 ) . مج : شده .
( 11 ) . مج : نديد .