و رسول امير توره متواتر به دربار و الا مىرسد و جميع ملتمسات و متمنّيات او بنابر موافقت و مخالصت با اين دولت بهيّه مستجاب « 1 » و مقبول است .
قتل و اسر طايفهء مختوم [ تركمان ] به عنايت ايزد قيّوم
از جمله سوانح اقبالى كه درين سال بغتة قرين حال شهزادهء بىهمال گرديد قتل و اسر طايفهء قراداشلو و جماعت مختوم ميشوم سيّد تركمانيه است و مجملى از مفصّل احوال آن « 2 » گروه ضلال به نوعى است كه چون تركمانيهء گمراه بنابر ضلالت و تباهى كه در اصل دارند طايفه مختوم را در ميان خود سيّد قوم و صوفى دايم الصّوم قرار داده ، بدان سان در احترام آن گروه بدفرجام مبالغه دارند كه الّانى نژادان ( 179 ) بىناموس روس ارامنه را .
از نوادر اتّفاقات درين اوقات بنابر برودت هوا و شدّت « 3 » سرما و كثرت گله و رمه و تراكم باران و تزاحم برف و دمه معاششان در دشت تعسّر بل تعذّرى داشت . در محاذى بزنجرد ( 180 ) قريب به دامان كوه چندر به طرف صحرا مسكن و مأوا گرفته به فراغت خاطر بار اقامت « 4 » گشوده ، در پناه تلال و شكاف جبال به پاسبانى ( 151 الف ) خيل شتا و محافظت گروه دى ماهى نسب الاچوق منحوس خويش را برپا نموده از مكيدت دور زمان و احتيال سپهر مشعبد غافل نشسته ابواب حفظ و حراست را بر چهره روزگار خود بستند و ندانستند كه :
شعر
درين صحرا نشستن سخت « 5 » كارى است * به خون غلتيدهاش هرسو شكارى است
در آن نه منزلى نه مأمنى هست * پس هرسنگ پنهان رهزنى هست
ز هردامن به هرخاريش بارى است * صد از ره ماندهاش در هركنارى است
نجف على خان شادلو ، حاكم بزنجرد ، كه همواره منتهز فرصت و مترصد دستبرد چنين روزى و در « 6 » قصد آن گروه قضا و تيزهوش تعيين و خود نيز در خبرگيرى آن فرقه در مكمن
هامش
( 1 ) . مج : مبذول .
( 2 ) . مج : آن .
( 3 ) . مج : صعوبت .
( 4 ) . مج : اقامت را .
( 5 ) . مج : صعب .
( 6 ) . مج : بود بر .