مجددا بانى مبانى شرارت و سالك مسالك شقاوت گرديده ، مقاليد بخارا را به دست فتح « 1 » آورد ، از لب آبآمويه عنان تاب ( 148 ب ) و در همهء منازل آتش بىرحمى افروخته ، منازل « 2 » و عمارات و بساتين ولايات ماوراء النهر را سوخت . « 3 » با جمعيّت فزون از اقطار امطار و اجناد زياده از حدّ و شمار بلدهء فاخرهء بخارا را مركزوار در ميان گرفت و به امر محاصرهء آنجا پرداخته ، در خرابى اطراف و اكناف آن بلدهء جنّت اتّصاف مبالغه را از حد گذرانيده ، بنياد كاخ و عمارات آن صفحات را از كمال بىانصافى از بيخ و بن « 4 » برانداخت . آرى :
لطف حق با تو مداراها كند * چون كه از حد بگذرد رسوا كند
اهالى بخارا و حيدر توره اضطرارا باهم ممهد و در مدافعهء ايلتذر خان از روى غيرت و حميّت مستعد شده به هيأت اجتماعى از شهر بيرون آمده بنا را به مدافعت گذاشتند و « 5 » خاطر را به انهزام « 6 » او گماشتند و به يك بار بر جنود « 7 » نامسعود خوارزميان حملهآور شده در معركهء قتال پاى ثبات و قرار « 8 » افشرده ، ايلتذر خان كه سررشتهء حزم را از دست داده از طريقهء احتياط غافل و از شيوهء سپاهيگرى غافل « 9 » و متجنّدهء خود را به سبب تخريب ولايت بخارا متفرّق كرده ، در نهايت آرام نشسته بود و اصلا مقابله و مقاتلهء بخاراييان را در نظر نمىآورد و علاج آنها را سهل و آسان مىشمرد . به يك بار خود را در ميان گرداب بلا و طوفان ابتلا ديده « 10 » ناچار با معدودى كه داشت بنا را به مقاتله گذاشت . هردو لشكر چون بحر موّاج به جوش آمده درهم فتادند و به راهنمايى بوارق تيغ و خنجر طريق فنا را به روى يكديگر مىگشادند زبان سنان در گوش مبارزان پيغام اجل مىرسانيد و ميانجى شمشير بهادران را از كشمكش معركهدارى مىرهانيد . هرخدنگى كه از كمان كينهگزارى مىگذشت نامدارى به سينه جا مىداد و هرناوكى كه از شصت سوارى مىجست دلاورى به ديده مىنهاد . گرز مغفرشكن
هامش
( 1 ) . مج : « فتح » قبل از « بخارا » آمده است .
( 2 ) . مج : مساكن و منازل .
( 3 ) . مج : سوخته .
( 4 ) . مج : « و بن » ندارد .
( 5 ) . مج : مدافعه گذاشتند .
( 6 ) . مج : خاطر بر انهزام .
( 7 ) . ملك : بيكبار جنود نامسعود .
( 8 ) . مج : « و قرار » ندارد .
( 9 ) . مج : اهل .
( 10 ) . مج : و درياى طوفان ديده .