و اهل روزگار متحيّر شده كيفيّت را ( 148 الف ) معروض راى فيروز ميرزا داشتند و او بنابر سنوح امر عجيب اين معنى را به فال بد گرفته فسخ آن اراده نمود . مستمعان را از ظهور اين امر تعجّب بر تعجّب افزود .
در بيان شورش فرمانروايان تركستان و وقايع متنوعهء آن « 1 »
سوانح عبرتافزايى كه در ولايت تركستان رخ نموده آن است كه چون هميشه غبار فتنه و گرد كدورت فيما بين حيدر توره والى بخارا ، و ايلتذر خان ، ( 177 ) والى خوارزم ، در هيجان و همواره اشهب مناقشه و منازعه در طرفين گرم جولان بود ، درين سال نيز به قوانين سنوات ماضيه فيما بين خوارزميان و بخاراييان مقاتلهء صعبى اتفاق افتاد كه مجملى از مفصّل آن به « 2 » مناسبت مقام ذكر مىشود و آن به طريقى است كه ايلتذر خان ، بنابر غرورى كه داشت ، پيوسته صورت شاهد فتح بخارا را در صفحه خاطر مىنگاشت و دائما هوس تسخير ولايت ماوراء النهر را در نظر داشت « 3 » ، تا اينكه در بهار همين سال 1221 « 4 » جمعى « 5 » وافر از تركمانيه يموت و غيره فراهم آورده ، با استعداد تمام و ابهّت ما لا كلام از خوارزم حركت و عزم يورش بخارا را بر خود جزم نموده ، از آبآمويه عبور و رستخيز در ولايت بخارا انداخته ، هنگامهء تاختوتاز را گرم ساخت . چون حيدر توره از بخاراييان بنابر خفّت راى و قلّت عقل كه شيوهء بىاعتدالى را مسكوك مىداشت اطمينان خاطرى نداشت هيچكس پرواى مقابله و مقاتلهء ايلتذر خان نكرده آن مغرور پر شروشور آنچه خواست از قتل و اسر و نهب و غارت نكته را مهمل نگذاشت و بسيارى اسير و غنيمت بىمنازعت اغيار برداشته « 6 » عطف عنان به مستقر خويش نمود « 7 » و اسرا و غنايم را از آبآمويه گذرانيده سوداى زيادهطلبى بر باطن خاطر شقاوت مآثر پرشور و شرّ آن سرمست « 8 » بادهء جهل و غرور سر برزده به طمع آنكه « 9 »
هامش
( 1 ) . ملك : « عنوان » ندارد .
( 2 ) . مج : به جهت مناسبت .
( 3 ) . مج : مىگماشت .
( 4 ) . ملك : ندارد .
( 5 ) . مج : جمعيتى .
( 6 ) . مج : نگذاشت و بىمنازعت اغيار اسير و غنيمت بسيار برداشته .
( 7 ) . مج : نموده .
( 8 ) . ملك : « سرمست » ندارد .
( 9 ) . مج : اينكه .