برآمدند « 1 » كه بر من چه گذشته است . واقفان انجمن حضور كيفيّت را كماكان به عرض رسانيده « 2 » ، آنجا استنباط كردند كه درين مدّت آن حضرت از اثر كوفتگى و الم مدهوش بوده ، خوددارى مىكردهاند . « 3 »
الحاصل درين سال نيز از مساعدت بختفيروز چنين قرن عافيتسوز را از عنايات كاملهء ربانى و توجهات شاملهء يزدانى گذرانيده ، آسيبى به بدن بىبديل و مزاج با ابتهاج آن حضرت نرسيده ، به جهت وقايهء نفس مقدّسش تصدّقات بسيار و نذورات بىشمار « 4 » ( 121 الف ) به ارباب استحقاق انفاق شده ، به شكرانهء سلامتى ذات مباركش جهانيان صلاى خير درداده ، ابواب احسان را به « 5 » روى عالميان گشودند و از صحّت وجود با فرّ و جودش « 6 » كه ترفيه كافهء امم و فراغت عالم و آدم در آن مضمر و منوى « 7 » بود ، شكرها نمودند . اميد كه جناب « 8 » بارى از الطاف پروردگارى خود آن شاهزادهء عديم المثال « 9 » را از عمر و دولت كامكار و برخوردار بداراد . « 10 »
در بيست و هفتم همين ماه ، كلب على خان قاجار از درگاه آسمان جاه با خزانه و خلاع فاخره وارد طرق و صباح آنروز شاهزادهء فيروز « 11 » به قاعده و قانون سنوات ماضيّه به آيين شايسته با تمامى اركان دولت و اعيان حضرت به استقبال خلعت مهر طلعت پادشاهى شتافته ، صحراى طرق از فرّ قدوم ميمنت لزوم آن حضرت سر به افق كشيده ، به دستور سال پيش شيرينى و شيلان به عمل آمده ، نقبا و خطبا بعد از تحميد و تمجيد بارى تعالى فاتحه را به بقاى دولت روز افزا ختم كرده ، شاهزادهء وافر حشمت سر و بر را به خلعت آفتاب طلعت آراسته ، خنجر الماس و بازوبند مرصّع كه از تلألوى « 12 » آن چشم بيننده خيره مىگرديد ، ديدهء « 13 »
هامش
( 1 ) . مج : درآمدند .
( 2 ) . مج : معروض و از .
( 3 ) . مج : خود را به مردى و مردانگى نگاه مىداشتند .
( 4 ) . ملك : « بىشمار » تكرار شده .
( 5 ) . مج : بر .
( 6 ) . مج : از صحت ذات با بركاتش .
( 7 ) . مج : منوى و محتوى .
( 8 ) . مج : ان شاء اللّه تعالى جناب حضرت .
( 9 ) . مج : بىهمال عديم المثال .
( 10 ) . مج : دولت [ جاى خالى ] و كامران بداراد .
( 11 ) . مج : فيروز روز .
( 12 ) . ملك : تلؤلؤ .
( 13 ) . مج : و ديدهء .