مقرّر شدن حكومت ارض فيضنشان و محال « 1 » سر ولايت و چناران به محمّد صادق خان
چون هميشهء اوقات « 2 » حقوق خدمتگزارى جاننثاران قديم و چاكران بر « 3 » جادهء عبوديت مستقيم منظور نظر انور « 4 » و الا و مكنون ضمير منير معلّى مىباشد و خدمت هيچ فردى از افراد « 5 » را ضايع « 6 » نمىگذارند . صادق خان به « 7 » بعضى جهات بعد از تسخير ارض فيض سمات « 8 » و به مقتضاى كمال دانش و بينش و بزرگى و بزرگمنشى شاهزادهء و الا صفات از خدمت للگى معاف و ازين نعمت عظمى مهجور و محروم مانده ، در غرهء شهر جمادى الاولى 1220 ، « 9 » حسب الاستدعا و درخواست حسين خان سردار ، ( 112 الف ) بلكه براى خويش « 10 » لطف عالم شمول را شامل حال او فرموده ، او را به حكومت ارض اقدس سرافراز و محمّد كاظم بيك ، برادر كوچكتر او را به نيابت چناران و سر ولايت ( 141 ) كه بهترين مواضع كل مملكت خراسان است ، عزّ امتياز بخشيده ، پايهء قدر و منزلت او را به اعلى مدارج كيوان برافراشت و نقد و جنس و مداخل و منافع اخلامد و فريزى ( 142 ) كه از مضافات ارض اقدس است به جهت مدد خرج او از ديوان اعلى ممضى داشتند و الى حال كه هفتم شهر ذى حجة الحرام است من حيث الاستقلال بر وسادهء حكومت تكيه داده ، « 11 » از مستندات حكمرانى محظوظ و از عنايت اشرف در معاندت « 12 » ارباب عرض محفوظ مىباشد .
هم « 13 » درين سال بقعهء خواجه ربيع كه مدتهاى مديد به سبب ناامنى ارض اقدس و نزول لشكر و اقامت متردّدين ، « 14 » خراب و باير و حصار و جدار آن بالمرّه « 15 » از حليهء آبادى عاطل مانده بود ، معمار همت مهد معظّم و ستر مكرّم كه هميشه مقصور به بناى خيرات و حسنات
هامش
( 1 ) . مج : ولايت .
( 2 ) . مج : « اوقات » ندارد .
( 3 ) . مج : در .
( 4 ) . مج : « انور » ندارد .
( 5 ) . مج : افراد انسانى .
( 6 ) . مج : ضايع و نابود .
( 7 ) . مج : كه به .
( 8 ) . مج : بينات .
( 9 ) . ملك : « 1220 » ندارد .
( 10 ) . ملك : مبارك خويش .
( 11 ) . مج : زده .
( 12 ) . مج : محظوظ و از وصمت .
( 13 ) . مج : وهم .
( 14 ) . مج : مترددين .
( 15 ) . مج : آن ويران و باطل و .