به رسم « 1 » پيشكش انفاذ دربار فلكمدار شاهزادهء جم مقدار « 2 » نموده ، مورد تحسين و سزاوار آفرين گشته ، به انعام دو هزار تومان عراقى و دو دست خلعت آفتاب طلعت « 3 » سرافرازى يافت . در اوانى كه مواكب ظفر مأنوس از فتح كفرهء روس نهضت به مستقر خلافت « 4 » فرموده بودند ، يكى از آن دو اسب را « 5 » كه هردو سر خنگ قوىهيكل خوشرنگ صبا رفتار ثعبان آهنگ بودند كه فى الحقيقه ثالث آنها ، اگر فرضا وجود داشته ، از قبيل وجود عنقا خواهد بود ، مصحوب محمّد خان نسقچىباشى « 6 » انفاذ دربار شاهنشاهى نمودند . « 7 » من جميع الجهات مطبوع طبع مشكلپسند پادشاهى آمد « 8 » و محمّد خان به مكارم پادشاهى جم جاه « 9 » اختصاص يافته ، با حصول كام و نيل مرام مراجعت به ركاب نصرت فرجام شاهزادهء فلك احتشام نموده ، در بيست و چهارم شهر ذى قعده جبههء مراد به خاك آستان مروّتنشان اشرف سوده ، كيفيّت خوشنودى و رضامندى پادشاه عالم « 10 » پناه را از پسند اسب مزبور و مقبولى طبع مبارك معروض داشته « 11 » ، مورد نوازش « 12 » گرديد و به جهت ابلاغ پيشكشى « 13 » اين سال محمّد ربيع خان قور يساولباشى كه به قدمت خدمت از همگنان رتبهء برترى داشت ، مأمور شده ، ( 111 الف ) با « 14 » ده سر اسب راهوار صبا رفتار كه هركدام به خوبى بىنظير « 15 » و مشهور عالم بودند ، در دويّم شهر ذى حجة الحرام 1220 « 16 » مأمور به دربار پادشاه گردون غلام گرديد . « 17 »
هامش
( 1 ) . مج : بر سبيل .
( 2 ) . مج : دربار مكرمت اختصاص شاهزادهء فلكمقدار .
( 3 ) . مج : خلعت فاخر .
( 4 ) . مج : سلطنت .
( 5 ) . مج : « را » ندارد .
( 6 ) . مج : سرخنگ خوشرنگ قوىهيكل نازكاندام خوشسيماى با رعونت و طنازى بودند كه ثالث نداشتند به صحابت محمّد خان نسقچىباشى به رسم پيشكش .
( 7 ) . مج : نموده كه .
( 8 ) . مج : شاهنشاهى شده ، آن اسب نادره بىنظير در عراق ضرب المثل و مقبول برنا و پير كرده .
( 9 ) . مج : « جم جاه » ندارد .
( 10 ) . مج : عالميان .
( 11 ) . مج : از گسيل اسب نادره عرض نموده .
( 12 ) . مج : نوازشات .
( 13 ) . مج : پيشكش نوروزى .
( 14 ) . مج : « با » ندارد .
( 15 ) . مج : نظير نداشتند .
( 16 ) . مج : ذيحجه الحرام 1220 .
( 17 ) . مج : گرديده .