و هم درين سال افاغنه خبيث از سوء « 1 » سيرت و خبث باطن از درگاه خواقين « 2 » سجدهگاه پادشاهى و از دولت دوران عدّت شاهنشاهى روگردان و سالك طريق عصيان گرديده ، قلعهء بم كه در تصرف اولياى قاهره « 3 » بود ، از راه ضلالت و گمراهى محاصره و دست تطاول به حوالى و حواشى ولايت كرمان كه مقرّ جلالت ابراهيم خان ، عمزادهء شاهنشاه جمجاه « 4 » و به « 5 » جايگير او مقرّر بود دراز كرده ، بىاعتدالىها بسيار كردند . « 6 »
چون ابراهيم خان دفع و رفع آن گروه بىشمار را در حوزهء قدرت خود نديد « 7 » ، كيفيّت را به دربار پادشاهى عرضه « 8 » داشت نموده ، نوروز خان قاجار ايشك آقاسى « 9 » را از درگاه جهانپناه « 10 » با فوجى از دليران عرصهء كار و مبارزان هنگامهء كارزار كه هريك در دلاورى سام سوار را مرد ميدان « 11 » نمىدانستند ، مأمور به استيصال آن گروه ضلالت شعار شده ، در هنگامى كه عرصه بر محصورين تنگ و از فقدان مأكولات در قلعهء بم به گوشت سگ و گربه و اسب گذرانيده ، آن هم ناياب بود ، چون قضاى مبرم به سروقت ايشان رسيده ، فى ما بين مجادلهء صعب اتفاق افتاده ، از نيروى اقبال بىزوال پادشاهى معادل چهارصد پانصد نفر از آن گروه شرير معروض شمشير و دويست سيصد نفر زنده اسير و « 12 » دستگير گرديده ، بقية السّيف ( 113 الف ) منهزم شده ، با بخت نگون و طالع دون به سمت بلوچستان « 13 » رهنورد وادى فرار و سالك طريق ادبار گرديده بودند . چهار صد خانوار آنها از راه طبس و بيابان عازم هرات بودند كه حقيقت اين خبر معروض راى انور شاهزادهء كيخسرو « 14 » فر گرديده ، فوجى از بهادران نامى را به سركردگى عبد العلى خان افغان كه در سلك غلامان خاصّه انسلاك داشته و مذهب تشيع داشت « 15 » مأمور به جلو آنها نموده ، كه در هرجا به آنها برخورند ، اوّلا به مراحم
هامش
( 1 ) . مج : سوىء .
( 2 ) . مج : قواقين .
( 3 ) . مج : شوكت قاهره .
( 4 ) . مج : پادشاه سكندرشأن .
( 5 ) . مج : « به » ندارد .
( 6 ) . مج : بىاندامىهاى بسيار كردهاند .
( 7 ) . مج : بيرون ديد .
( 8 ) . مج : عرض .
( 9 ) . مج : ايشك آقاسى قاجار .
( 10 ) . مج : جهانمدار .
( 11 ) . مج : ميدان خود .
( 12 ) . ملك : « و » ندارد .
( 13 ) . متن : بلوجستان .
( 14 ) . مج : كيخسرو سير .
( 15 ) . مج : شيعه موحد بود .