خواهد رسيد . « 1 » از نتايج بخت بلند و آثار اقبال سعادتپيوند شاهزادهء ظفرمند ، « 2 » در همان روز ( 111 ب ) از « 3 » ارض سعادتاندوز رايت نصرت پيرا « 4 » به عزم دشت پرچمگشا كردند . « 5 » مزاج هوا مانند دل اعدا « 6 » به نوعى فسرده گشت كه در منزل اول سحرگاهان آب در مطارها يخ بست « 7 » و به نهجى « 8 » سرما دست تطاول گشود كه متاع خوف و اضطراب « 9 » گرما را از دلها ربود .
در چمن سنگ بست كه اول منزل جنود ظفر پيوست بود ، آثار فتح و علامات فيروزى « 10 » از ناصيهء احوال روزگار لايح و نمودار و نشانهء نصرت و امارات بهروزى از بشرهء افعال ثوابت و « 11 » سيّار واضح و آشكار گرديد . « 12 » عارفان عاقل و عاقلان بيداردل آن را مقدّمهء نصرت « 13 » و ظفر دانسته ، حمل بر نيروى اقبال و قوّت كار نمودند . شاهزادهء كامكار به ارادهء جزم و رأى « 14 » درست در فكر سرانجام كار افتادند . از حسن اتّفاقات ، در آن سفر از دمسردى و برودت هوا چهرهء مطلوب آفتاب مرغوبتر از مشاهدهء مهرويان خورشيد احتجاب بود و احدى در مدّت مسافرت از گرمى مهر متنفر نشد و آفريده را مجاورت خورشيد در آن عرض عريض متضرّر نساخت « 15 » تا به سعادت و اقبال در كنف حمايت ايزد ذو الجلال و ظلّ عاطفت شاهزادهء بلنداقبال ساحت ارض خلد مثال محل اقامت عساكر ظفر مآل گرديد و آن سفر به خير و عافيت « 16 » به سر رسيد .
هامش
( 1 ) . مج : منجر خواهد شد .
( 2 ) . مج : ظفرپيوند .
( 3 ) . مج : كه از .
( 4 ) . مج : رايت ظفر پيرا .
( 5 ) . مج : گشت .
( 6 ) . مج : چون دل تكّه .
( 7 ) . مج : مطاره منجمد شده .
( 8 ) . مج : به نوعى .
( 9 ) . مج : خوف و دهشت .
( 10 ) . مج : ظفر .
( 11 ) . مج : بشرهء احوال كواكب .
( 12 ) . مج : گرديده .
( 13 ) . مج : فتح .
( 14 ) . مج : قوت كار شاهزاده بىهمال نموده به امل فصيح و عزم .
( 15 ) . مج : در آن سفر از برودت هوا و سردى آن هميشه چهرهء آفتاب مطلوب و ديدن خورشيد و مصاحبت او منتهاى مقصود بوده احدى از حدت آن متضرر و متنفر نگشت و طبع هيچ آفريده ازو منزجر نشد .
( 16 ) . مج : عاقبت آن سفر خجستهاثر به خير و خوشى .