افراختند و بنيان عتو و عصيان انداخت ، « 1 » با حسين قلى خان كه در آن اوان والى ولايت فارس و از همّت اعلى نهمت خاقان كشورگير صاحب دبدبه و اساس بود . ضمنا با والى فارس به مراوده و پيغام « 2 » رابطه و استيناسى به ميان آورده ، « 3 » به وسوسه و تلبيس آن شهزادهء جاهل نادان را فريفته ، از دولت خداداد روگردان شده ، بلكه با سپاهى چون قطرات امطار و فزون از اوراق اشجار روى به عراق آورده ، پشت پايى به دولت و جوانى خود زده ، از جوانى « 4 » خيرى نديد . « 5 » الغرض « 6 » از فارس وارد اصفهان و معمورهاى آن « 7 » چنان را از جور و عدوان ويران نموده ، احدى از بأس او فارغ نماند « 8 » و از آنجا به عزم ملاقات سردار عراق عازم قلمرو و در قلعهاى در دوهق « 9 » تلاقى واقع « 10 » و سردار به تقبيل ركاب شاهزاده و « 11 » بالاتّفاق به عزم رزم خاقان « 12 » ممالكستان از نادانى و جهالت « 13 » روان شدند . بعد از آنكه در صحراى كمره فى ما بين پادشاه فلكبارگاه « 14 » و شهزادهء سعادت همراه ملاقات اتفاق افتاد ، « 15 » معلوم شد « 16 » كه سردار طرّار ( 87 الف ) در نهانى با « 17 » سليمان خان قاجار ( 123 ) كه او نيز از اقارب و منسوبين پادشاه جم بارگاه و از ايل جليل اشاقهباش مىبود ، سازش كرده ، « 18 » غرض اصلى او « 19 » انهدام اين دولت قويم الاركان « 20 » و افنا و اعدام شوكت قوىبنيان بود . « 21 »
درين اثنا حسين قلى خان مشاهده نمود « 22 » كه دو درياى بلا در مقابل يكديگر « 23 » صفآرا گشتند . از خواب غفلت بيدار و از بىخودى شراب نخوت « 24 » هوشيار شده ، همان ساعت
هامش
( 1 ) . مج : از نهايت تكبر و تجبر لواى عصيان و طغيان برافروخته .
( 2 ) . مج : پنهانى به مراوده و پيغام با والى فارس .
( 3 ) . مج : پيدا كرده .
( 4 ) . مج : جوانى و روزگار .
( 5 ) . مج : نديده .
( 6 ) . مج : « الغرض » ندارد .
( 7 ) . مج : « آن » ندارد .
( 8 ) . مج : از ناطق چيزى باقى نگذاشت .
( 9 ) . ملك : به جاى اين كلمه جاى خالى است .
( 10 ) . مج : تلاقى اتفاق افتاده .
( 11 ) . مج : شهزاده سرافراز .
( 12 ) . مج : خاقان جهانگير .
( 13 ) . مج : و دونهمتى .
( 14 ) . مج : فلك دستگاه .
( 15 ) . مج : افتاده .
( 16 ) . مج : گرديد .
( 17 ) . مج : پنهانى .
( 18 ) . مج : از اقارب ايل جليل اشاقهباش و منسوب پادشاه جم اقتدار بود ، سازشى نموده .
( 19 ) . مج : از .
( 20 ) . مج : قديم الاركان .
( 21 ) . مج : راشحه البنيان است .
( 22 ) . مج : نواب حسين قلى خان درين اثنا كه .
( 23 ) . مج : هم .
( 24 ) . مج : شراب غرور .