گرت عمر صد سال شد يا دويست « 1 » * منه بر جهان دل كه جاى تو نيست
ديگر ، وقوع سانحهء سليمان خان قاجار است و سليمان خان به كثرت خدم و عدّت حشم « 2 » و مزيد تقرّب و حيثيت اعتبار از جميع امراى نافذ الامر قاجار ممتاز « 3 » و در خدمت خاقان مغفور - انار اللّه برهانه - و پادشاه مؤيّد منصور هميشه به احترام و اعزاز « 4 » مىزيست . مردى عيّاش و شاعرپيشهء ظريف و به تجرّع و شرب اقداح راح روحانى « 5 » و صحبت ساقيان سيماندام و مغنّيان خوشلهجهء « 6 » ماهپيكر و مطربان مهسيماى « 7 » سيمين بر زندگانى را مصروف داشت و در عهد خاقان مغفور مرحمت آيات بيشتر اوقات به حكومت رشت و سردارى گيلانات مأمور مىبود و در اوقات سلطنت خاقان « 8 » هفت كشور نيز به همان ضابطه و قانون معاشگذار و بيشتر از پيشتر در اعتبار و اقتدار او مبالغه مىفرمود . « 9 » در آن اوان « 10 » كه شاهزاده حسين قلى خان بنابر اغوا و تلبيس بعضى از اراذل « 11 » و اوباش و وسوسهء محمّد ولى خان ، سردار عراق ، چنانچه گذشت ، از جادهء صواب عدول نموده مرحلهپيماى وادى عصيان و طغيان گرديد . پرتو اين خبر در دار الملك تبريز سامعهافروز پادشاه با عدل و تميز گشته ، چون هنوز اوّل جلوس همايون و مزاج مملكت چندان استقامتى نداشت ، اكثرى « 12 » امراى قزلباشيه ، چنانچه شيوهء دوهوايى و هنگامهطلبى عادت ديرينهء ايشان است ، بعضى بالطّبع و برخى بالتّبع « 13 » خواهشمند شهزاده حسين قلى خان بود . اين « 14 » معنى به كنايه و تصريح به وساطت بعضى از دولتخواهان معروض راى شاهنشاه بحروبر گرديد « 15 » و ليكن از غايت تمكين و وقار به روى هيچكس نياورده ، سليمان خان را با اكثر غازيان و تفنگچيان
هامش
( 1 ) . مج : گرت صد شود سال و عمرت دويست .
( 2 ) . ملك : و حشم .
( 3 ) . مج : قاجاريه امتياز .
( 4 ) . مج : هميشه معزز و محترم .
( 5 ) . مج : مرد عياش شاعرپيشه ظريف خوشمشرب و به ادمان شرب مبتلا بود . همواره اوقات و خاصه زندگانيش به شرب مدام .
( 6 ) . مج : « خوشلهجه » ندارد .
( 7 ) . مج : خوشسيماى .
( 8 ) . مج : سيمن بر مصروف بود و در عهد خاقان مرحمت سرشت بيشتر به سردارى گيلانات و حكومت رشت مأمور بوده ، در ايام فرمانفرمايى پادشاه .
( 9 ) . مج : فرمودهاند .
( 10 ) . مج : زمان .
( 11 ) . مج : ارزال .
( 12 ) . مج : اكثر .
( 13 ) . مج : برخى به طبيعت ديگران .
( 14 ) . مج : و اين .
( 15 ) . مج : راى انور پادشاه هفت كشور شده .