در بيان بعضى از قضاياى آسمانى كه در همين سال اتفاق افتاده است
از وقايع عبرت افزاى اين سال آن است كه محمّد ولى خان قاجار قوانلو ( 122 ) كه از اعاظم امراى قاجاريه و از طايفهء جليلهء اشاقهباش و نسبت سببى هم به پادشاه فلكبارگاه داشت ، بنابر آنكه « 1 » در هنگامى كه موكب جهانگشاى پادشاهى در سال دويم از جلوس همايون به عزم انتظام مهام « 2 » مملكت آذربايجان و قلع و قمع مادهء مفاسد « 3 » آن سامان از « 4 » مستقر خلافت كبرى در حركت آمده بود و محمّد خان ولد زكى خان زند كه بعد از قضيهء خاقان شهيد سعيد « 5 » - انار اللّه برهانه - و حركت پادشاه كشورگير از مملكت فارس به عراق از بصره به عزم دارايى « 6 » ( 86 ب ) دار الملك مظفرى جمعى از اراذل « 7 » و اوباش دشتستان و اعراب شوشتر و احشام آن بوم و بر « 8 » را جمع آورده در كهكيلويه « 9 » و بهبهان « 10 » بهسر مىبرد و در قصبهء كازران از سطوت شمشير حسين قلى خان ، « 11 » برادر پادشاه جم بارگاه ، « 12 » رهنورد وادى فرار و سالك ديار ادبار « 13 » گرديده ، ولوله و آشوبى در معمورهء اصفهان و بعضى از ولايات قلمرو انداخته بود ، چون يورش آذربايجان و دفع فتنهء صادق خان شقاقى و جعفر قلى خان خويى ، در نظر انور خاقانى اهمّ اولى مىنمود ، لهذا وقعى بر آن ننهاده ، محمّد ولى خان را به منصب والاى سردارى عراق « 14 » منسوب و با معادل هفت هشت هزار كس از جنود مسعود مأمور به محافظت « 15 » قلمرو عليشكر و اطفاى نايره انقلاب آن مخذول بداختر فرموده بودند .
محمّد ولى خان بعد از وصول به آن حدود خدماتى چنانچه شايسته بود به عمل آورده ، محمّد خان را از سرحد مملكت رانده ، در استيصال او سعى موفور به منصّهء ظهور رسانيده ريشه هستى « 16 » اعوان و انصار او را بالمرّه قطع ساخت « 17 » و از نهايت غرور لواى تكبّر و تجبّر
هامش
( 1 ) . مج : اينكه .
( 2 ) . مج : « مهام » ندارد .
( 3 ) . مج : قلع و قمع و دفع و رفع مفسدان .
( 4 ) . مج : در .
( 5 ) . مج : سعيد شهيد .
( 6 ) . ملك : « به عزم » ندارد .
( 7 ) . متن : ارازل .
( 8 ) . مج : احشام ممسنى را .
( 9 ) . مج : كوهكيلويه ؛ ملك : كوه كيلويه .
( 10 ) . متن : بهباهان . ( همهجا )
( 11 ) . مج : حسين قلى خان قاجار .
( 12 ) . مج : جم اقتدار .
( 13 ) . مج : طريق ادبار .
( 14 ) . مج : مملكت عراق .
( 15 ) . مج : محافظت و محارست .
( 16 ) . مج : « هستى » ندارد .
( 17 ) . مج : برانداخت .