مجملى از مفصّل اين مقال آنكه سابقا دو برادر او بىموجبى باهم منازعه گونه نموده ، بالاخره به جايى رسيد كه يكى از دو نفر « 1 » مقتول و از آن « 2 » برادر مقتول پسرى مانده بود « 3 » و « 4 » دايم منتهز فرصت مىبود « 5 » كه انتقام پدر را از عمّ خود بكشد . درين اوقات كه ساكن خواف بودند « 6 » فرصت جسته بىخوف به قتل عمّ خويش مبادرت نموده ، ازين معنى تشويشى به خاطر او راه يافته ، با جمعى از بنى اعمام و منسوبان خود ممهّد گرديده ، آنها نيز با ابراهيم خان صفا و صدقى نداشتند ، « 7 » لهذا « 8 » به اخذ و قيد مشاراليه « 9 » جسارت نمودند . « 10 » پيش از وقوع ، « 11 » ابراهيم خان ازين قضيه « 12 » باخبر شده ، با يوسف خان و جمال خان و قليلى از اعوان و انصار كه با او يكدل و يكجهت بودند ، از آنجا فرار و رهنورد وادى ادبار [ شده ] ، كوچ و بنه خود را برداشته « 13 » ، به طرف زير كوه قاين و سيستان گريزان شد . چون حقيقت اين خبر سامعهافروز شهزادهء « 14 » بلنداختر گرديد ، بازماندگان او را مجدّدا به امير قليچ خان سپرده ، در محافظت ( 81 ب ) و مراقبت احوال آن درماندگان « 15 » سفارشات بليغ فرمودند « 16 » و ابراهيم خان مجنونآسا « 17 » در آن حدود و ثغور از سوداى غور عور مىگشت . چون در دولت را بدون جهتى بر روى خود بسته بود ، مفتح الابواب هيچ درى به روى او نگشود . از آن سعى و كوششهاى بىفايده هيچ ثمرى برنداشت . « 18 » ناچار دست توسّل به دامن ميرزا كامران كه
هامش
( 1 ) . مج : بالاخره منجر به مجادله شده . يكى از آن دو برادر .
( 2 ) . مج : « آن » ندارد .
( 3 ) . مج : « بود » ندارد .
( 4 ) . مج : كه .
( 5 ) . مج : بوده .
( 6 ) . مج : در خواف ساكن بودند و شغل ظاهرى نبود .
( 7 ) . مج : مبادرت نموده به تشويش تمام جمعى از بنى اعمام و منسوبان خود را كه با ابراهيم خان صفايى نداشتند ، با خود ممهد نموده .
( 8 ) . مج : « لهذا » ندارد .
( 9 ) . مج : ابراهيم خان .
( 10 ) . مج : نمود .
( 11 ) . مج : « پيش از وقوع » ندارد .
( 12 ) . مج : قضيه و مواضعه .
( 13 ) . مج : كوچ و منسوبان خود را گذاشت .
( 14 ) . مج : شاهزاده .
( 15 ) . مج : احوال بدبختان .
( 16 ) . مج : فرمودهاند .
( 17 ) . مج : « مجنونآسا » ندارد .
( 18 ) . مج : بىفايدهء او هيچ فايده مترتب نبود .