آن « 1 » شهر را به غلبه و قهر تصرف « 2 » و طوعا أو كرها اميرزاده را به بخارا ببرند . بعد از شكست اوزبكيه طليعه نحس « 3 » لشكر اوزبك پديدار و « 4 » بين الجانبين جمعى كثير و جمى « 5 » غفير طعمهء افاعى سنان و شمشير گرديده ، از هردو جانب گروهى انبوه قتيل و دستگير شدند .
چون آفتاب جهانتاب به خلوت خانهء مغرب نشست « 6 » ، عسكرين دست از مجادله كشيده « 7 » ، روى از معركه برتافتند . « 8 » تركمانيه به مرو آمده ، اوزبكيه متعاقب ايشان به بند مرو كه از ابنيهء محكمهء سلاطين سالقه « 9 » است رفته ، فى ما بين ايشان و مستحفظين بند كه عدد ايشان به چهل نفر مىرسيد مجادله واقع و در برجى كه به قرب بند واقع بود مسكن داشتند ، از گلولهء تفنگ « 10 » برايشان صاعقهبار شده ، خرمن عمر بسى از اوزبكيه به برق گلوله سوخته . آخر الامر اوزبكان خيرهسر يورش به برج برده ، بيست و هشت نفر ايشان را قتيل و دوازده نفر متوكلا على اللّه بر آن درياى لشكر حملهآور شده ، صحيحا سالما خود را به قلعهء متينى كه در آن نزديك « 11 » بود رسانيده ، از آن گرداب « 12 » بلا بيرون رفته ، به سلامت جان به كنارى بردند « 13 » و اوزبكان بند را به آب داده ، بالمرّه خراب كردند « 14 » و مراجعت به بخارا نمودند .
امير حيدر يكبارگى از برادر قطعنظر كرده ، در اوايل ثور مجددا بانى شرارت و جور شده ، ( 80 ب ) فوجى از سپاه ظلام را به انتقام برادر روانهء مرو ساخت ، امير ناصر الدّين كيفيّت را معروض سدهء سپهرآيين نموده ، ازين طرف خواهشمند امداد « 15 » و معاونت گرديد .
حسب التّمناى او فوجى از جنود مسعود به مظاهرت مرويان مأمور شد . « 16 » جمعيّت بخارا به محض ورود « 17 » مرو از نزول عساكر سلطانى آگاه گرديده ، خوف و هراس بىقياس در دلهاى
هامش
( 1 ) . مج : « آن » ندارد .
( 2 ) . مج : مسخر .
( 3 ) . مج : « نحس » ندارد .
( 4 ) . مج : نمودار شده .
( 5 ) . مج : جمعى .
( 6 ) . مج : جهانتاب در چاهسار مغرب فرورفت .
( 7 ) . مج : دست از هم برداشته .
( 8 ) . مج : بركاستند .
( 9 ) . مج : مرو كه بناى محكم سلطانى .
( 10 ) . مج : مجادله اتفاق افتاده ، چون مستحفظين در برج مأمن و مسكن داشته ، در پناه برج به گلوله .
( 11 ) . مج : نزديكى .
( 12 ) . مج : غرقاب .
( 13 ) . مج : جان به سلامت رهانيدند .
( 14 ) . مج : « كردند » ندارد .
( 15 ) . مج : مدد .
( 16 ) . مج : « شد » ندارد .
( 17 ) . مج : وصول .