ميرزا ناصر بىمنازعتى داخل فراه شده ، چون از قضيّهء برادر سعادتمند خود ، اطلاع و « 1 » آگاهى حاصل نمود ، ملك متصرّف را گذاشته ، به سمت قندهار رفت و رفتهرفته از احوال برادر مطّلع شده ، به او پيوست و از آن جانب فتحى خان متعهد امر قيصر ميرزا گرديده ، با استعداد كامل حركت و به قندهار آمده ، در ظاهر قندهار تلافى فريقين دست داده ، به آمدوشد سفراى تير و ناوك جوشن شكاف پاى مقاومت ميرزا كامران متزلزل شده ، شكسته و پريشان با معدودى مجروح و نالان تا اسفزار عنان باز نكشيد و تير تدبير ابراهيم خان به هدف مراد نيامد و شآمت او بر ميرزا كامران سرايت كرده ، آن بيچاره را نيز مثل خود آواره و بىخانومان « 2 » ساخت ، قيصر ميرزا كامياب و كامران به مستقر « 3 » خويش شتافته ، در مرمّت خرابى گذشتهء آنجا و سامان بىسامانى آن خطّهء خوشهوا پرداخت . « 4 »
ذكر بعضى از وقايع « 5 » متنوّعه كه درين سال و غيره به ظهور رسيده و « 6 » رو داده
ديگر سوانحى كه درين سال اتّفاق افتاد ، غلتيدن « 7 » اسب شاهزادهء سعادت همراه در شكارگاه است . تبيين اين مقال آنكه چون طبع شاهزادهء نامدار در شكار ولوع تمام دارد ، اقلا در هفته يك بار يا دوبار ، در روزهاى « 8 » شنبه و دوشنبه ، ميل به شكار و سير صحرا و مرغزار و صيد آهو و گور و قرقاول بسيار مىفرمايند ، محل « 9 » سوارى و زمان بيرون « 10 » رفتن آن آفتاب فلك « 11 » نامدارى اول ظهور طليعهء صبح جهانافروز « 12 » است . همانقدر « 13 » كه فريضهء صبح را ادا كردند ، « 14 »
هامش
( 1 ) . مج : « اطلاع و » ندارد .
( 2 ) . ملك : بىخانمان .
( 3 ) . مج : مستقر عز .
( 4 ) . مج : گذشته و سامان بىسامانى سكنه آنجا پرداخت .
( 5 ) . مج : سوانح .
( 6 ) . مج : « به ظهور رسيده و » ندارد .
( 7 ) . مج : غلطيدن .
( 8 ) . مج : لااقل هرهفته يك دفعه دو دفعه در ايام .
( 9 ) . مج : و محل .
( 10 ) . ملك : « زمان » ندارد .
( 11 ) . مج : آن مهر سپهر .
( 12 ) . مج : صبح صادق .
( 13 ) . مج : از افق تا همانقدر .
( 14 ) . مج : نموده .