هركدام با اسير و اخترمه بسيار « 1 » از تكاميشى هزيمتيان بازگشته ، در ظاهر قلعهء غوريان مجتمع و همانجا را معسكر ساخته « 2 » آنچه كسيب شده بود ، از سر و اخترمه به نظر رسانيدند .
ابراهيم خان از خبث باطن و سوء « 3 » سيرت بعد از آنكه « 4 » افاغنه را مغلوب سپاه نصرت سريرت ديد ، انديشهمند شده ، چنان « 5 » در نظر داشت كه اختيار قلعه را خود داشته ، امراى عظام به سورسات و اخراجات لشكر « 6 » بهرام انتقام اكتفا نموده ، از آنجا مراجعت نمايند و مقصد « 7 » كلى امراى نامدار افتتاح كار هرات و آن را منوط به اختيار و انضباط غوريان ديده بودند . « 8 »
چون فى ما بين امير قليج خان و حاكم غوريان رابطهء « 9 » دوستى از ديرينه استوار بود ، لهذا از روى « 10 » استمالت ، ابراهيم خان را از قلعه بيرون آورده ، طوعا و كرها قلعه را « 11 » متصرّف شدند . فى الحقيقه چون زيست ابراهيم خان در غوريان به جهت « 12 » لجاجت و عنادى كه افاغنه با او داشتند ، خالى از صعوبتى نبود ، به رهنمونى عقل دورانديش متمنّى گرديد كه در محال خاف كه به « 13 » جاىگير و اقطاع امير قليچ خان مقرّر شده بود « 14 » ، يورت و مسكن به جهت او معيّن كه با اتباع خود « 15 » در آنجا نشيمن نمايند . تمنّاى او به عزّ « 16 » اجابت مقرون و « 17 » احمال و اثقال او را از آنجا حمل و ثقل محل مزبور نموده ، در آنجا « 18 » قلعه به جهت او تخليه و به تصرف او دادند و يوسف على خان قرايى را كه برادرزادهء محمّد اسحاق خان سردار و به
هامش
( 1 ) . مج : با سر و اخترمه بىشمار .
( 2 ) . مج : معسكر اردوى همايون نموده .
( 3 ) . مج : سوىء .
( 4 ) . مج : اينكه .
( 5 ) . مج : چنين .
( 6 ) . مج : سيورسات لشكر .
( 7 ) . مج : مقصود .
( 8 ) . مج : به جهت افتتاح كار هرات قلعه غوريان بوده .
( 9 ) . مج : بناى .
( 10 ) . مج : بنابر .
( 11 ) . مج : غوريان را طوعا او كرها .
( 12 ) . مج : بنابر .
( 13 ) . مج : « به » ندارد .
( 14 ) . مج : « بود » ندارد .
( 15 ) . مج : كه خود و اتباع او .
( 16 ) . مج : « عز » ندارد .
( 17 ) . مج : مقرون شده .
( 18 ) . مج : از آنجا حركت و در خاف .