وى بود ، « 1 » حسين خان سردار و محمّد اسحاق خان قرايى و محمّد خان بيگلر بيگى هزاره چندان رضامندى نداشتند ، و ليكن محمّد خان قاجار نايب الاياله و امير قليج خان در « 2 » اين معنى همداستان شده ، در « 3 » خلأ و ملأ محرك « 4 » بودند . بنابرين عدم رضاى امراى مزبوره ، تأثيرى نبخشيده « 5 » ، سركردگان سپاه « 6 » به تهيه و تدارك اسباب و معدّات « 7 » سفر پرداخته ، در غرّه شهر رمضان المبارك پرچم علم نصرت شيم و رايت ظفر آيت « 8 » به سمت هرات كه سالهاى سال به جهت حصول اين مطلب بر سر يك پا ايستاده بود و به عمرى نمىآسود ، شقهگشا « 9 » گرديده ، سرداران نامدار با اقتدار به رسم ايلغار « 10 » بر سر افاغنهء ضلالت شعار تاختن آورده ، تاكوسويه كه در يك منزلى غوريان واقع است « 11 » ، مخيم « 12 » عساكر اقبال شده ، خصم بد روز تيره راى از عزيمت سپاه نصرت پيراى آگاهى يافته « 13 » ، ملك قاسم و فتحى خان كه از سرداران نامى افاغنه و از حيثيت تهوّر و جلادت در ميان افغان « 14 » ضرب المثل بودند « 15 » و هميشه در حضور سلاطينزادههاى خود لاف گزاف مىزدند « 16 » و طالب جنگ روبهروى قزلباشيه و سرداران دولت بهيّه بودند « 17 » ، به محض استماع اين خبر دست و پا را به نوعى گم گرده كه فرصت كنكاش و مشورت نيافته « 18 » ، بر بادپاى هاموننورد سوار شده ، « 19 » أين المفر گويان ، گريزان ، پيش از همه « 20 » روانهء هرات گرديدند . « 21 » و سپاه افغان كه هركدام از سمتى فراهم آمده بودند ، به محض وصول آوازهء « 22 » عساكر پادشاهى و طنطنهء ورود افواج نامتناهى « 23 » منهزم
هامش
( 1 ) . مج : موسم دستبرد لشكر دى و غره رمضان بود .
( 2 ) . مج : از .
( 3 ) . مج : بلكه در .
( 4 ) . مج : محرك هم .
( 5 ) . مج : امراى ثلاث تأثيرى نكرده .
( 6 ) . مج : « سپاه » ندارد .
( 7 ) . مج : « اسباب و معدات » ندارد .
( 8 ) . مج : پرچم علم اژدهاپيكر و رايت بهادران دشمن شكر .
( 9 ) . مج : سالهاى سال خميازهكش بودند شقه طراز .
( 10 ) . مج : « با اقتدار به رسم ايلغار » ندارد .
( 11 ) . مج : كه يك منزلى غوريان بود .
( 12 ) . مج : مخيم خيام .
( 13 ) . مج : آگاه گرديده .
( 14 ) . مج : گردنكشان افغان .
( 15 ) . مج : « بودند » ندارد .
( 16 ) . مج : بود .
( 17 ) . مج : سرداران پادشاهى بود .
( 18 ) . مج : نكرده .
( 19 ) . مج : شده از همه زودتر جوياى طريق مفر شده .
( 20 ) . مج : « پيش از همه » ندارد .
( 21 ) . مج : گرديد .
( 22 ) . مج : آوازهء وصول .
( 23 ) . مج : افواج نصرتپناهى .