در نهايت عجز و انكسار « 1 » به دربار سپهر مقدار نوشته ، فرستاده را با نيل مرام روانهء ارض ملايك مقام ساخت و ابراهيم خان از آن ورطه رهايى يافته ، كام و ناكام مىگذرانيد . تا اينكه در فصل عقرب سنهء 1219 مجددا مواد نزاع سلاطينزادگان افغان به هيجان آمده ، ميرزا كامران از طول توقّف « 2 » هرات به تنگ آمده ، به اميد تسخير هرات « 3 » و استخلاص پدر نامدار خويش از هرات عازم فراه ، و حاجى فيروز هرچند ظاهرا راضى به حركت برادرزاده نبود ، و ليكن باطنا از بودن ميرزا كامران در آنجا اصلا رضامندى نداشت و بيم آن داشت كه از وجود ميرزا كامران فتنهاى حادث « 4 » شود و مدّتهاى مديد عمّ و برادرزاده باهم با دل خرّم « 5 » روزگار مىگذرانيدند . بالاخره عزيمت قندهار در خاطر ايشان تصميم يافت . « 6 » بعد از حركت ميرزا كامران ، حاجى فيروز نيز با كوكبه و عظمت تمام از شهر بيرون آمده ، به برادرزاده پيوست و از آنجا كس نزد شهزاده قيصر فرستاده ، طالب ملك موروث « 7 » گرديد .
والى قندهار چاپار « 8 » نزد شجاع الملك روانه و او را از ارادهء هرويان آگاه ساخت . كابل شاه كه هنوز از يورش سند نياسوده بود ، ازين معنى بىآرام گشته ، عساكر پراكنده را « 9 » به قدرى كه امكان داشت جمع و سرعت ( 75 ب ) از باد صبا استعاره نمود . « 10 » در جناح استعجال عازم قندهار گرديده ، « 11 » فى ما بين برادران به آمدوشد سفراى سخندان به مصالحه انجاميده « 12 » ، مشروط بر اينكه از جانب كابل شاه مدد خرجى به جهت ميرزا كامران هرساله معين شود .
چون اوضاع كابل شاه به علت سفر سند اغتشاش كلى پذيرفته و به قدر ضرورت استعداد نداشت و ازين جانب نيز از معاونت و مظاهرت امناى شاهى « 13 » نسبت به والى هرات هراسان بود ، ناچار تن « 14 » به قضا داده ، دولك روپيه به جهت ايشان فرستاده ، اساس مصالحه را به مواثيق
هامش
( 1 ) . مج : در نهايت فروتنى و اضطرار .
( 2 ) . مج : ماندن .
( 3 ) . ملك : « هرات » ندارد .
( 4 ) . مج : در آنجا حادث .
( 5 ) . مج : باهم در نهايت حزم .
( 6 ) . مج : يافته .
( 7 ) . مج : موروث پدر .
( 8 ) . مج : كس .
( 9 ) . مج : « را » ندارد .
( 10 ) . مج : نموده .
( 11 ) . مج : گرديد .
( 12 ) . مج : سفرا و سفير منجر به مصالحه شده .
( 13 ) . مج : دولت شاهى .
( 14 ) . مج : تن رضا .