گردن بسته با پيشكش لايق و تنسوقات مناسب و عريضهاى مشعر بر ظهور خدمتگزارى و اظهار مطاوعت و جاننثارى به دربار و الا گسيل و عذر شرفيابى « 1 » حضور را از « 2 » ضعف شيخوخيت و عدم استطاعت معروض داشت . درين باب « 3 » مستدعى عفو و اغماض گرديد و امرا و خوانين را از حصول مطالب « 4 » و انجاح مآرب و تمنّاى عرض مطلب مزبوره در حضرت و الا واسطه نمود . « 5 » نظر به استدعاى امناى دولت قاهره ، پذيراى خاطر اشرف شده ، احضار او را موقوف فرموده ، او را از مژدهء عواطف بىشمار قرين استظهار و از شمول مراحم روزافزون مسرور و مشعوف ساختند « 6 » و در آن زمستان در ارض خلدنشان همواره همّت و الا نهمت را « 7 » به برانداختن گردنكشان و اضمحلال بدانديشان « 8 » و التيام جراحات قلوب مظلومان و دلجويى ضعفا « 9 » و مسكينان مصروف داشته « 10 » ، در انتظام مهام « 11 » سركار فيض آثار و رتقوفتق امور « 12 » روضه مينومدار و نظم و نسق مهم هريك از « 13 » خدّام بقعهء ملايك مقام نهايت اجتهاد و اهتمام « 14 » معمول داشته ، به مراحم خديوانه مراهم الطاف به جراحات خستهدلان « 15 » مىنهادند و به مكارم خسروانه دست عطا به بذل امتعه و زر و گوهر « 16 » بر عامّهء فقرا مىگشادند . و مصطفى قلى خان حاكم ترشيز كه الى حال به كثرت و عدّت مال و رجال « 17 » مغرور بود و فى الجمله خدمتى مىكرد ، طالب خدمتگزارى گرديده « 18 » ، پيشكشى « 19 » لايق
هامش
( 1 ) . مج : شرف .
( 2 ) . مج : به .
( 3 ) . مج : شيخوخيت محول نموده .
( 4 ) . مج : مطلب .
( 5 ) . مج : مآرب خود در خدمت اعلى واسطه نموده .
( 6 ) . مج : قاهره از احضار آن اغماض عين فرموده او را از مژدهء مراحم و الا قرين استبشار و از ظهور مكارم اعلى استظهار ساختهاند .
( 7 ) . مج : « را » ندارد .
( 8 ) . مج : بدانديشان و سركشان .
( 9 ) . مج : فقرا و ضعفا .
( 10 ) . مج : بوده .
( 11 ) . مج : انتظام امر .
( 12 ) . مج : فيض آثار و انضباط .
( 13 ) . مج : مينومدار و استقرار .
( 14 ) . مج : اهتمام را .
( 15 ) . مج : مراهم بر جراحات مجروحان .
( 16 ) . مج : دست كرم به بذل اموال و امتعه بر .
( 17 ) . مج : حاكم ترشيز نيز به طريق فتحعلى خان كه الى حال به عدت رجال و كثرت اموال .
( 18 ) . مج : استيمان شده .
( 19 ) . مج : پيشكشهاى .