مصحوب كسان معتبر خود « 1 » با عريضهاى مشعر بر ارادت و اخلاص « 2 » انفاذ دربار جهانيان مناص « 3 » نموده ، مستدعى گرديد كه احضار او را به حضور لامع النور به طريق فتح على خان حاكم كلات موقوف دارند ، امناى دولت قاهره مسئول او را معروض و حسب التّمناى او معمول داشتند ، « 4 » مشروط آنكه در اول نوروز سلطانى « 5 » خود يا ولد خود را با منال ساليانه روانهء دربار جهانمدار شاهزادهء عالىمقدار « 6 » نمايد . درين باب « 7 » نيز رقم استمالت از مصدر حكمرانى به سرافرازى او صادر شد . « 8 » كسانش رخصت انصراف حاصل نمودند . « 9 »
ذكر ارسال خلاع آفتاب شعاع از دربار جهانمطاع و فرمان واجب الاذعان واليگرى « 10 » خراسان ( 50 الف ) به نام نامى و اسم سامى شهزاده سكندر شأن
چون پرتو خبر گرفتارى اولا [ د ] « 11 » و اخلاف شاهرخى و تسخير ارض اقدس به مسامع جلال وافقان حضور شاهنشاه بىهمال تافت ، آن را بعد از تأييدات سبحانى « 12 » و مساعدت بخت بلند سلطانى از « 13 » نيروى طالع ارجمند شاهزادهء « 14 » جهانبانى دانسته ، امر قدر قدر « 15 » سلطانى به نفاذ پيوست كه در تمامى « 16 » ممالك محروسه « 17 » چراغان و آذينبندى « 18 » ، نموده ،
هامش
( 1 ) . مج : آنجا .
( 2 ) . مج : « مشعر بر ارادت و اخلاص » ندارد .
( 3 ) . مج : دربار و الا .
( 4 ) . مج : احضار او را نيز به دفع الوقت گذاشته حسبالتمناى امراى عالىمقدار مسئول او به شرف اجابت مقرون گشته .
( 5 ) . مج : مشروط بر اينكه در اول حمل .
( 6 ) . مج : شهزاده بىمثل و بدل .
( 7 ) . مج : در اين خصوص .
( 8 ) . مج : گرديد .
( 9 ) . مج : جمله « كسانش . . . » را ندارد .
( 10 ) . مج : از دربار عالميان مطيع و جهانيان مطاع و فرمان لازم الاذعان واليگرى و صاحباختيارى ممالك . ( از « و صاحب . . . » تا انتهاى عنوان در حاشيه آمده است . )
( 11 ) . مج : « اولاد » ندارد . به جاى آن « اخلاف » نوشته شده و دور آن خط كشيده شده است .
( 12 ) . مج : به مسامع جلال و عرض خديو دريا نوال دشمن شكر رسيد ، آن را از مواليد تأييدات يزدانى . ( دور « دشمن شكر » خط كشيده شده است . )
( 13 ) . مج : « سلطانى از » ندارد . « و نيروى . . . » .
( 14 ) . مج : شهزاده .
( 15 ) . مج : اوامر عليه .
( 16 ) . مج : كه تمامى بلاد .
( 17 ) . مج : محروسه را .
( 18 ) . ملك : آزينبندى .