مفتوح و آن خطهء فرحافزا ضميمهء ممالك محروسهء شاهنشاه اقليم گشا شده « 1 » ، شاهد آرزو در آيينهء مراد جلوهگر و دست تمنّا عروس مدّعا را در كمر « 2 » ، ديگر راه عذر مسدود و طريق مداهنه و مسامحه را موقوف سازند . « 3 » چنانچه خواهند از « 4 » قهرمان قهر جانسوز ما در امان باشند ، بدون تفكّر و انديشهء راهسپارى ، اخلاص و ارادت را پيشه ، غاشيهء خدمت « 5 » بر دوش و حلقهء عبوديّت را در گوش كشيده ، در باديهء « 6 » خدمتگزارى قدمفرسا و در باديهء جاننثارى مرحلهپيما باشند و الّا بنا را به مخالفت و خودسرى گذارند ، « 7 » ( 49 الف ) فوجى از غازيان جاننثار و دليران عرصهء كارزار را مأمور خواهيم ساخت « 8 » كه حصار و جدار قلاعى كه محل استظهار ايشان است به ضرب توپ قلعه كوب هموار و عاليها سافلها ساخته ، گردن مردان آنها را « 9 » عرضهء شمشير امتحان و زنان ايشان را اسير و در كوچه و بازار « 10 » عبرت اولو الابصار « 11 » سازند . « 12 »
لطفعلى خان « 13 » چپشلو كه در ارادت « 14 » ثابتقدم و در شيوهء اخلاص راسخ دم و اعتقاد كامل به اين دولت داشت و همواره تخم تمنّاى فيضيابى حضور حضرتوالا را « 15 » در مزرع دل مىكاشت كه خود را به پايهء سرير اعلى رسانيده ، نطاق خدمتگزارى و جاننثارى را بر ميان بسته ، به شرايط بندگى مشغول باشد « 16 » ، به سبب قرب جوار كه « 17 » با طايفهء شوميهء تركمانيهء تكّه خذلان شعار و عهودى كه فىمابين او و آن « 18 » جماعت مخذول العاقبه درين مدّت از روى اضطرار سمت استقرار يافته بود و هميشه منتظر بهانه بود ، درين وقت كه حكم لازم الاتباع
هامش
( 1 ) . مج : كامله الهى مقاليد حصار بلدهء جنت آثار به دست تصرف اولياى دولت ابدمدار درآمده .
( 2 ) . مج : شخص تمنا با عروس مدعا دست در كمر گرديده .
( 3 ) . مج : مداهنه و مساهله موقوف .
( 4 ) . مج : چنانچه خواسته باشند از بأس .
( 5 ) . مج : بدون استخاره و استشاره رهنورد وادى خدمت شده ، غاشيه ارادت را .
( 6 ) . مج : وادى .
( 7 ) . مج : « بنا را به مخالفت و خودسرى گذارند » ندارد .
( 8 ) . مج : مأمور به آن ديار مىفرماييم .
( 9 ) . مج : آن سامان .
( 10 ) . مج : ايشان اسير كوچه و بازار و .
( 11 ) . ملك : الو الابصار .
( 12 ) . مج : خواهند بود .
( 13 ) . مج : « خان » ندارد .
( 14 ) . مج : در طريق ارادت .
( 15 ) . مج : تخم هوس در .
( 16 ) . مج : خدمتگزارى را بر كمر اخلاص بسته ، شرايط جاننثارى را به عمل آورد .
( 17 ) . مج : « كه » ندارد .
( 18 ) . مج : « آن » ندارد .