دست عمرو بن صبح صدائى به قتل رسيد . گفته مىشود كه قاتل او أسيد بن مالك حضرمى بود .
21 - محمد بن ابى سعيد بن عقيل ؛ وى را لقيط جهنى كشت .
22 - مردى از خاندان ابىلهب كه نامش معلوم نيست .
23 - مردى از آل ابىسفيان بن حارث بن عبدالمطلب ، موسوم به عبدالله كه همان ابوالهياج است . وى شاعر بود .
از غير بنىهاشم نيز كسانى با حسين عليه السلام كشته شدند . مثل سليمان ، غلام آن حضرت كه به دست سليمان بن عوف حضرمى كشته شد ؛ منجح ، غلام آن حضرت ؛ عبدالله بن يقطر برادر شيرى آن حضرت كه در كوفه از بالاى قصر پايين انداخته شد و او همان كسى است كه دربارهاش گفته شده است :
« و آخر يهوى من طمار قتيل » « 1 »
از ديگر قبايل عرب از هر قبيلهاى يك ، يا دو يا سه مرد در ركاب آن حضرت ايستادگى كردند و كشته شدند .
سرها را نزد عبيدالله مىبرند
سپاهيان بنىاميه بهمنظور خوش خدمتى و به طمع دريافت جايزه ، همه شهيدان كربلا راسر بريدند و آن سرهاى پاك را نزد عبيدالله زياد بردند .
قبيلهء كنده به رياست قيس بن اشعث با سيزده سر آمد .
هوازن به رياست شمر بن ذىالجوشن بيست سر آورد .
تميم با هفده سر آمد .
بنى اسد با شش سر آمد .
هامش
( 1 ) - اين مصرع چهارم قصيدهاى است كه شاعر در رثاى مسلم بن عقيل و هانى بن عروه سروده است ( ر . ك . تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 380 ) . بخشهاى نخست قصيده چنين است[ ف ] ان كنت لا تدرين مَا الموت فانظرى * إلى هانىء فى السوق وابن عقيل
إلى بطل قد هشم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار قتيل