تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
برو و دروغگوى و فرزند دروغگوى را دشنام بده . » « 1 » قيس بر فراز قصر رفت و گفت : « اى مردم ! همانا حسين فرزند على عليه السلام بهترين خلق خدا و پسر فاطمه ، دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله است . من پيك اويم كه سوى شما آمده‌ام و در منزل « حاجز » از او جدا شده‌ام . » آن‌گاه عبيداللَّه و پدرش را لعنت و براى على بن ابىطالب طلب مغفرت كرد . عبيداللَّه دستور داد او را از بالاى كاخ پايين بيندازند . اورا افكندند كه پيكرش در هم شكست و درگذشت . « 2 »

ديدار با زهير بن قين

راوى مىگويد : با زهير بن قين بجلى « 3 » از مكّه مىآمديم كه كاروان‌مان با كاروان حسين عليه السلام هم‌مسير و همزمان شد . براى ما هيچ چيز ناخوشايندتر از اين نبود كه در منزلى با وى همراه شويم ، از اين رو هرگاه وى پيش مىافتاد ، زهير به عمد عقب مىكشيد و چون حسين فرود مىآمد ، زهير پيش مىرفت . سرانجام روزى در منزلى ناگزير فرود آمديم و با وى هم‌منزل شديم . حسين عليه السلام در كنارى و ما هم در كنارى منزل كرديم . نشسته و سرگرم غذاخوردن بوديم كه ناگهان پيك امام عليه السلام آمد و سلام كرد . سپس وارد شد و گفت : « اى زهير بن قين ! ابوعبداللَّه ، حسين بن على عليه السلام مرا فرستاده است تا نزد وى به روى . » با شنيدن اين سخن هر كس هر چه در دست داشت افكند و چنان در جا خشك‌مان زد كه گويى بر سر ما پرنده نشسته است . در اين هنگام همسر زهير خطاب به وى گفت : « آيا پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در پىات مىفرستد و تو نمىروى ؟ سبحان اللَّه ! چه مىشود ، اگر نزدش به روى و به گفتارش گوش بدهى و برگردى ؟ » زهير پيش حضرت رفت و اندكى بعد شادمان و با چهره‌اى گشاده برگشت و دستور داد كه چادر و بار و بنه‌اش را نزديك امام حسين عليه السلام بردند . به همسرش نيز گفت : « تو آزادى كه به خانواده‌ات بپيوندى ، زيرا هرگز دوست نمىدارم كه از من جز نيكى به تو چيزى برسد . »
هامش
( 1 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 166 ؛ الأخبار الطّوال ، 245 . ( 2 ) - أنساب الأشراف ، 3 / 166 ؛ الأخبار الطّوال ، 245 . ( 3 ) - همان ، 3 / 167 .
سرشك خوبان در سوگ سالار شهيدان ( ترجمهء عبرات المصطفين فى مقتل الحسين ) — صفحة 122 | غلامحسين جمشيد نژاد اول / الشيخ محمد باقر المحمودي / عبدالحسين بينش