فرسا رجا و تأكد روابط محبت و وفا را در نميقهء انيقهء مرغوب و رقيمهء كريمهء فرخنده اسلوب به تحرير كلك خوش تقرير تمنا نموده بودند ، بعد از عرض اين صداقت نشان به پايهء سرير خلافت مكان نواب كامياب سپهر ركاب مالك رقاب كروبى جناب مقدس القاب اشرف اقدس ارفع اجل امجد امنع همايون اعلى - كه روان ما هواخواهان نثار خاكپاى مشك بيز عنبر فشانش باد - مراسم وفاق و اتفاق بىپايان را با اعلىحضرت آسمان بسطت كيوان رفعت بهرام صولت ، سلطان الغزاة و المجاهدين ، قهرمان الماء و الطين ، خاقان البرين و البحرين ، خادم الحرمين الشريفين ، حافظ المشرقين و المغربين ، شاهنشاهى ظل اللهى پادشاه اسلام پناه ظل الله كه از ديرباز قواعد آن از طرفين چون بناى هرمان استحكاميافته در اين اوان اشتداد آن فى ما بين اين دو برگزيدهء خالق منان روز به روز در ازدياد است منظور نظر خيريت نشان فرمود . چنانچه قبل ازين به آن مشير صافى ضمير ، به وساطت خامهء مودت بنيان ، بيان شده مثال لازم الامتثال در خصوص دادن و سپردن الگاى مزبور به ايشان از منبع زلال عظمت و اقبال و مطرح ظلال حشمت و اجلال به عز نفاذ اقتران يافت و به عرض مقيمان سدهء سدرهسان رسيد كه ضابط آن جا در رد امانت الگاى مزبور ناهج طريق انيق عهد و پيمان و پاشايان ذىشان سالك راه و رسم شايان يگانگى گشته با وجود تعدد طرق و مسالك ، از حوالى حويزه و عربستان سمت اين ممالك ، به عز ورود فائز و در كمال اطمينان داخل قلعهء متينهء قرنه و بعد از آن وارد دار النصرهء بصره شدهاند . اين الفت نمايان گزيدگان اصحاب عرفان كه ياد از انعقاد اتحاد ما بين مىداد شعف افزاى طبع شرف انتماى اشرف اعلى و مسرت بخشاى خاطر مودت ذخاير اين دولت صادق الولا گرديد . هرچند كه سنوح اينگونه امور از صرف نقود موفور و اتلاف عساكر نامحصور ، در رفع اعداء اشداء و جلاليان [ 1 ] ميشوم روم ، كه در چندين سنين معلوم ، اعتياد به اخذ بلاد از پاشايان عراق عرب و كردستان و تعذيب عباد آن امكنهء فيروزى نشان نموده در اطراف و اكناف آن مرز و بوم به خودسرى و خودرايى مشهور و مرسوم بودند و استخلاص چنين قلاع رصين از طاغيان و سركشان مزبوره كه استرداد آن از گماشتگان آن آستان قبل ازين نيز به ميامن اهتمام هواخواهان اين دودمان عدل و احسان شده بود و رد آن به آداب و داد و رعايت حفظ عهود و شروط و ناموس سلطنت قوى بنياد آن چنان خديو سكندر در داد اعتياد كه همواره در آذر داد و دهش و داد زياد بر تبار والانژاد معتاد و جهان از نوال خوان احسان بىپايانشان رشكفرماى
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ
[ 2 ] است ، در چنين هنگامى كه وقوع