آن مخاذيل تعيين نمود و به فحواى
وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
[ 4 ] ، صقر از دست سيد عبد الله شربت ناگوار هلاك و بوار چشيده سالك دركات سقر گرديد و سپاه آن والى تعاقب فريق ثعالب خديعت فرارى نموده چون پاى ثبات و قرار مانع از جا بيرون رفته بود تاب صدمات آن گروه نياورده آوارهء ديار ادبار گرديد و ثانى - الحال ، والى مسفور فرصت دادن او را در تدارك جند جديد موافق راى شديد ندانسته بدون مانع و مزاحم داخل بصره شده آن جا را از خبث وجود منحوس او مصفى و با قرنه و جزاير و ساير محال به ضابطهء وفا در مراتب صدق و صفا مضبوط و دشمن آن خاندان راسخ البنيان را بى آن كه سپاه منصور آن پادشاه عالىنشان تجشم تعبى نمايند منكوب و مخذول و حقيقت آن را نوشته به سدهء سنيهء و الا معروض و مرسولنمود . اكنون اين دوست صادق الوفاق ، از عالم يگانگى و اتفاق ، لازم دانست كه بر پيشگاه خاطر فيض مظاهر حقيقت واقعى مقدمهء مزبوره را حسب الواقع ظاهر ساخته مكشوف ضمير منير كروبى مناظر نمايد كه انجام اين مرام ، نه از راه تصرف در ممالك متعلقهء به آن اعلى جناب كيوان غلام بوده بلكه مؤنت زحمت و تعب سپاه آن پادشاه والاجاه را از اعتاق خدمتگزاران آن طرف برداشته الگاى مزبور كماكان نسبت به ملازمان و كاركنان آن خديو بلند مكان دارد .
در باب سپردن آن كه بر سبيل امانت در ضبط والى عربستان است به مشار اليه مقرر شده كه هر نحو كه مقتضاى فرمان قدر توان باشد به عمل آورد و چون سليمان ببه مخذول العاقبه مدتى است مديد كه با حكام سرحد و قبايل اكراد و ايل و احشام اين جانب همه روزه در مقام كاوش بىجا و محرك سلسلهء فساد و عناد بوده و به تصرف بعضى از محال متعلقه به حكام اين حدود دست تغلب گشوده نسبت به مستحفظين كه در آن سرحد تعيين و مأمور به مراعات شرايط صلح و ميثاق شدهاند حركات ناهنجار مىكند و چندين مرتبه اعمال ناشايستهء آن پيرو ظلم و بيداد را به پاشايان بغداد اعلام نمودهاند و هر مرتبه ايشان وعدهء تنبيه او و تدارك اين امر كرده بنابر تطميع و حيل آن تيره روزگار دغل به وعده وفا نكرده كركوك و محالى را كه از پاشا و سنجق بگيان گرفته بود در تصرف او گذاشته باعث زيادتى طغيان بيابانگرد وادى خودسرى و خودرايى گشتهاند و از رسوخ اين خيرانديش و دوست صداقتكيش در صحبت خويش كالشمس فى وسط السماء فروغ صدق خواهد درخشيد كه آنچه آن رئيس الشياطين جهت تهييج مواد فساد معروض داشته بود نمودار موج سراب و آن ملعون شايستهء بازخواست و عتاب است و ازين جهت كه متوجه فتنه و فساد و به سبب تغافل