جلوهسازى آغاز مىنمايد كه چون همواره قرارداد خاطر خطير حقانيت بنياد اقتفا به سنت سنيهء آبا و اجداد جنت مهاد در تشييد بناى ديرپاى صداقت و اتحاد و دوستى با دوستان آن پادشاه محبت معتاد و معادات با اعداى آن خاندان عدل و داد است ، سفارش سلطان فردوس نشين ممالكستان ، مكين شرف غرفجنان ، سلطان سليمانخان [ 2 ] صبت على مرقده سجال المرحمة و الغفران را كه در حين اشتغال به غزاى كفار خواهش حفظ ثغور و امانتدارى ولايات متصله به ممالك محروسه از نواب خاقان طوبى آشيان حورا انيس غلمان جليس قدس مكان شاه باباام [ 3 ] انار الله برهانه نموده بودند منظور نظر اعتبار داشته اعالى همت خورشيد نور بدان مقصور است كه در آن خصوص بذل جهد موفور به منصهء ظهور رسد و بنابر آن ، در اين اوان سعادت اقتران ، كه شقى ضار غير نافع مانع سر از ربقهء اطاعت و فرمان آن خاندان رفيع بنيان پيچيده و بساط انقياد را به دست سركشى و خود رايى برچيده از مستى بادهء مردافكن غرور تصرف در مملكت بصره و ساير نزديك و دور نمود ، بعد از استقرار در تسخير محال ، آثار عصيان او به سرحد بلاد اين خالص الوداد سرايت نمود . بنابر آن كه اين نيازمند درگاه الهى ، از روزى كه به عنايت ملكبخش لا يزال جلوس بر اورنگ شهريارى و شاهى روى داده ، بيشتر از پيشتر ، استحكام قواعد صلح و صلاح سلاطين جنت آشيان سلف كه به مرور و هور و قرون از نظر خلل محفوظ و مصون مانده كوشيده در تزايد انضباط اركان برى از اختلال ، كه لله الحمد به منزلهء سبع شداد و هرآينه باعث رضاى خالق و رفاه خلايق و عباد است ساعى بوده و مىباشد قامت اختيار را از حلهء احتياط عارى نساخته ، درين سه چهار سال كه مكرر از آن فتنهانگيز عرايض حيلت آميز مشعر بر تعهدات تسليم ولايت بصره و خدمات ديگر با ولد بد اختر خود به دربار عدل پرور فرستاد منظور نظر خير منظر و ملحوظ عين عنايتگستر نگرديد و چون از اعانت حكام اين طرف مأيوس گشت ، لباس مكر و حيل مذكور را مبدل به مختل ساختن احوالى حويزه گردانيده يك دو نفر از والى زادگان آن جا را فريفته با خود متفق و صقر برادر خويش را كه تير روى تركش آن سركش بدانديش بود قايد جنود منحوس نموده با جمعى كثير از جهال اعراب بصره و حوالى بغداد بر سر عالىجاه والى حويزه فرستاد . عالىجاه مزبور نيز ، ازين رهگذر كه اگر خوددارى در استيصال عسكر ذلت اثر او نمىنمود باعث ازدياد جرات و جسارت و جمعيت ايشان مىشد فرصت رخصت از درگاه آسمان جاه نيافته به جهت رفع صايل و صفح اين امر هائل ، سيد عبد الله ولد خود را با گروهى از شجعان به مقابله و مقاتلهء
اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص١٢٨