تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢

نامهء شاه سلطان حسين به مصطفىخان عثمانى

هو إله سبحانه بسم الله الرحمن الرحيم [ 1 ] مادام كه قناديل بىعديل كواكب زرين‌فام با طمطراق و مشاعل علوى منازل اجرام حكمت نظام باهر الشرف به مضمون
وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً
[ 2 ] از ديوان مقرنس گردون و نه طاق چرخ بوقلمون مجامع انس و جان و مجالس عالم كن فكان را زينت افزايد و اديم رنگين نگين زمين و ساحت فسيح المساحت ارضين به مفاد
أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً
[ 3 ] مهد پرورش زادگان ابداع و تكوين و فراش آسايش پروردگان يد قدرت دادار معين بوده التيام آخشيجان سبب انتظام اجسام بىكران و ازدواج چار اركان وسيلهء استقرار آثار بىپايان باشد ، غلغلهء صيت معدلت و شان و طنطنهء آوازهء بر امتنان اعلى حضرت آسمان بسطت بلند بارگاه فلك رفعت ثريا منزلت خورشيد كلاه ، گوهر ثمين درج عظمت و اقبال ، مهر تابان برج حشمت و اجلال ، در گرانبهاى درياى اعتلا و تمكين ، متمكن مسند
إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ
[ 4 ] امين . شهريارى كه تا باد مراد ديندارى از دم كرم روح بخش روح افزايش وزيده سفينهء دين مبين از غرقاب فتور و شرور به ساحل نجات رسيده ، عالى مقدارى كه تا قطرات دماء اعدا از سحاب شمشير فتح اقتضايش باريده گلشن شرع بيضا ضيا از لاله‌هاى رونق و بهار شك روضهء رضوان گرديده ضياى بيضهء بيضا نمايش در وسط السماء خودنمايى ظلمت زداى فضاى غزاست و عرق عرق سمند سما پيمايش در تك و تاز معركهء نبرد آزمايى خاموش نماى آتش فتنه‌زاى عرصهء هيجا .
خديو جهان رحمت كردگار * كه آسوده در سايه‌اش روزگار
ز بس عدل او بسته راه خلاف * شده زنگ بر تيغ عالم غلاف
بر قدر او دم زده است از شكوه * از آن تيغ بر گردن افكنده كوه
خادم الحرمين الشريفين ، سمى رسول الثقلين ، سلطان البرين و البحرين