ايشان را در هم شكست . به طورى كه آدينه خان به دست يكى از قزلباشان افتاد و قزلباش مزبور سر او را بريده نزد كلبعلى خان آورد . سردار رشيد قزلباش ، پس از اطمينان به پيروزى و ديدن سر بريدهء دشمن ، جان سپرد . زيرا در طى جنگ ، بيش از ده تير بر پيكر او نشسته بود . ولى وى همچنان در ميدان جنگ پاى فشرده و پشت به دشمن نكرده بود . بلكه چندان با بدن خونين در ميدان نبرد ايستاده بود كه دشمن از معركه گريخته بود . ياد چنين مردانى به خير باد .
در همين سال ، 1086 تعمير گنبد حضرت ثامن الائمهء على بن موسى الرضا كه سال گذشته شروع شده بود به پايان رسيد . شريفا ورنوسفادرانى درين باب چنين گفت ( تذكرهء نصرآبادى ص 485 ) :
بيتى آمد بر زبان خامه از اسرار غيب * گشته از هر مصرع آن بيت تاريخى عيان
مصرع اول در اتمام و دوم بهر بنا * بىكم و بيش از ولايات امام انس و جان
« گرز ابراهيم نو شد كعبهء اهل زمين 1086 » * « نوشد از سعى سليمان كعبهء كروبيان 1085 »
در سال 1089 ه . ق ، در سرحدات ايران حوادثى اتفاق افتاد كه ممكن بود روابط ايران و عثمانى را بر هم بزند . ولى چون تركها در اروپا سخت سرگرم جنگ و ستيز بودند و شاه سليمان هم حال تعرض و دشمنى با كسى نداشت ، بين دو كشور برخورد شديدى پيش نيامد .
توضيح آن كه خان احمدخان اردلان ، به علت سركشى و عدم اطاعت از دربار صفوى ، جرات ماندن در قلمرو خويش نيافت و به دولت عثمانى پناه برد و دولت مزبور نيز سليمان بابان را به حكومت كردستان مامور كرد .
سليمان بابان شهر سليمانيه را به نام خود ساخت و موصل و كركوك را نيز گرفت و كوس استقلال زد و دعوى حكومت كرد . اما پادشاه صفوى كه زياده طلبيهاى سليمان بابان را بر نمىتافت ، رستمخان سپهسالار را به سركوبى وى فرستاد . رستم خان به شهر زور رفت و در صدد نصيحت سليمان بر آمد . ولى چون نصايح وى سودى نبخشيد ، سپهسالار به طرف سنندج و اردلان رفت و سليمان بابان نيز به جنگ پيش آمد . درين جنگ كردان به سختى مقهور شدند و سليمان بابان به قتل رسيد .
در سال 1097 ه ، عبد العزيز خان پادشاه ماوراء النهر و تركستان حكومت را به برادر خود سبحانقلى خان اوزبك واگذار كرد و عزم زيارت مكه نمود و روى