تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
شاه دعوت حق را لبيك اجابت گفته و از دار الفنا بدار البقا رحلت نموده ، غلامان زر خريدهء او ، فرزندان او را نمىدهند و دست ظلم و تعدى گشوده ، نهب و تاراج را شعار خود ساخته‌اند و سفينهء بىباكى در بحار ناپاكى انداخته‌اند و ابواب آمد و شد تجار مسدود گردانيده و قطع طريق بدرجهء كمال رسانيده و در آنچه از ممكنات خرابى تواند بود ، هيچ دقيقه مهمل نمىگذارند . . . . « 1 » ما بتوفيق اللّه تعالى عبور بر آبها كه در جريان با باد مسابقت نمودندى كرديم و بر كوهها كه ببلندى باطاق رواق ايوان كيوان مقابلت كردندى ، اجتياز فرموديم و قطع بيداء بسيار نموديم و بتخانه‌ها ويران ساختيم و مخزن خاطر خطير را از مكاره آن بپرداختيم و كفره را بىجان كرديم و فجره را بدر امان آورديم و بحدود و حوالى شهر دهلى رسيديم و اطنبهء سرادقات سلطنت پناه بر صحن صحارى آنجا كشيديم سلطان محمود كه والى آنجا بود ، با امرا و سرداران لشكر خود مثل ملوخان و طغاى خان و صفدر خان و قوام خان و محمد خان ديگر سرداران و اسفهسالاران هندوستان و صد هزار مرد مسلح و مكمل لشكرى و سيصد سر فيل مست جنگى كه با اطواد و اتلال كبيره تشابه نمودندى ، با اسلحه و كجم و از چوب تختها ، محوط بر پشت ايشان نهاده و طخش و رعد اندازان بر پهلوى صف پيلان ايستاده و بر هر يك چند ناوك انداز نشسته و خراطيم آن بهائم بهم پيوسته ، يك فرسنگ خارج شهر فرا پيش مواكب همايون ما باز آمدند و كالخنازير بحرب و ضرب مشغول شدند و از اول روز تا زمانى كه خسرو سيارگان بوسط السماء و حد استوا رسيد ، دار و گير و ضرب تير و طعن شمشير در كار بود و آن ناپاكان بىباك گرد و خاك باوج افلاك برمىافشاندند تا بتأييدات ملكى نداء ملكى به گوش هوش ما رسيد كه
« أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
« 2 »
»
و مبشر اقبال با مر رّب ذو الجلال آيهء « و اللّه ينصر من يشاء « 3 » » بر رايت ظفر پناه ما
هامش
( 1 ) - اينجا يك كلمه لا يقرء بود ( 2 ) - سورهء الفيل 1 ( 3 ) - سورهء روم 4 و صحيح آن چنين است :بِنَصْرِ اللَّهِ يَنْصُرُ مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ .