عريضهء نور على بك به شاهزاده اغورلو احمد
بعد از رفع عبوديت بر رأى عالم آراى آفتاب لمعان و خاطر عاطر ابر فيضان شهزادهء عالى جناب ايالت اياب ، مكرمت شعار معدلت دثار ، در درج سلطنت و شهريارى ، درى فلك ابهت و كامكارى ، خلف ظل اللهى ، قابل ايالت پادشاهى ، المختص بعناية الملك الوهاب اعلى حضرت ، انهاء مىگرداند ، اين بندهء صادق الأخلاص از جملهء هواخواهانست [ كه ] به غير آن حضرت پناهى [ ندارد « 1 » ] متوقع است كه زودتر متوجه اين جانب گردند ، زيرا چشم انتظار در راهست و هم فرصت عظيم واقع شده چه امراء ديار بكر و غيرهم همگى كمر اطاعت بر ميان جان بسته و بالجمله متفّق شده ، مترصد رسيدن آن حضرتند و مىگويند :
خدايى كافرينش كردهء اوست * ز تن تا جان پديد آوردهء اوست
مراد جمله از عمر و جوانى * وصال اوست و آنگه زندگانى
جهان در نسل تو ملك قديم است * بدست بىخرد عيب عظيم است
چرا گشتى در آن وادى تو پا بست * چنين نقد عراقى بر كف دست
همائى كن برافكن چارهء كار * ولايت را بجغدى چند « 2 » مگذار
همه چيزى ز روى كتخدايى * سكون برتابد الّا پادشايى
جهان آنكس برد كو به شتابد * جهانگيرى توقف برنتابد
چو تو حالى نهادى پاى در پيش * بكنجى هر كسى گيرد سر خويش
طرب كن چون در دولت گشادى * مخور غم چون بروز نيك زادى
هامش
( 1 ) - متن : ندارند
( 2 ) - متن : بجغد جند