ايستادگان پايهء سرير اعلى حضرت ظل الّلهى ، خلافت پناهى ، مملكت دستگاهى خليفهء رحمانى ، سليمان مكانى ، گيتى ستانى مىگرداند ، احوال اين مملكت بغايت مكدر است و رعيّت مضطرب الاحوال است چنانچه شش هزار نفر اهل و عيال مسلمانان در دست كافر گرجى اسيرند و هر گبر هر چه مىخواهد مىكند و اين از جملهء بىحاكمى است . اكنون متوقع الطاف بلانهايه آنكه از عين عدل بر رعاياى اين مملكت رحمت نموده ، حضرت شهزادهء عالى جناب احمد ميرزا را همت نموده متوجه اينجانب گردانند كه تا آن شاهزاده نمىآيد ، اين مملكت قرار نميگيرد .
[ چه « 1 » ] اين بنده و امراء ديار بكر و غيرهم از صغار و كبار ، همه شهزادهء مشار اليه را بجان خواهانند و اللّه و باللّه و ثم و اللّه كه درين سخن يك سر مو خلاف نيست و نخواهد بود . چون بشهزاده همت نموده باشند ، اين مملكت را با آن ولايت يگانگى حاصل مىشود و به غير از محبت و و داد اصلا چيزى ديگر صورت نمىبندد و احوال رعيت اين ديار مرفه مىشود ، چرا كه در ظل ظليل پادشاه عادل تربيت يافته است .
اكنون اين همه موقوف همت حضرت [ ظل ] اللهيست .
همّتت اى شه ز فلك برتر است * بخت ترا همت و عدل افسر است
يافت چو همت ز تو بس رفعتى * با شه و شهزادهء ما همتى
زانكه بزرگان جهان گفتهاند * در حق همت گهرى سفتهاند
كار نه اين گنبد گردان كند * هر چه كند همت مردان كند
حق عليم و علام است و
« كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً »
« 2 » كه بندهء درگاه ، خزانهء عامرهء شهزادهء مشار اليه را مبلغ هشتاد هزار تومان و سيصد كمر شمشير طلا و [ زرين اوانى و ] « 3 »
هامش
( 1 ) - متن ( چرا ) و شايد ( چرا كه ) ؟
( 2 ) - سورة ابراهيم 43
( 3 ) - تصحيح بقياس نامهاى