نامهء سلطان يعقوب به شاهزاده سليم پسر بايزيد
چنان كه در ضمن شرح حال سلطان بايزيد ثانى گذشت ، وى هشت پسر داشت كه پنج پسر او در حيات پدر مردند و سه تن باقى ماندند باسامى احمد و سليم و قرقود . قرقود مردى تحصيل كرده و طرفدار علم و علما بود و به همين جهت سپاهيان بخصوص ينىچريها به او نظر خوشى نداشتند ، و احمد مردى ملايم و خوشرفتار بود كه مورد توجه بزرگان قرار داشت . اما سليم بمناسبت طبع پرخاشجوى سپاهى مورد قبول و محبت تام سپاهيان بود .
اختلاف مشرب اين سه باعث شد كه بايزيد آنها را از هم جدا كند . پس قرقود را به ساحل مديترانه فرستاد و احمد را بحكومت اماسيه و سليم را بحكومت طرابزون و سليمان پسر سليم ( كه بعدها بنام سلطان سليمان قانونى معروف شده و عثمانى را باوج قدرت رسانيد ) به حكومت كافا ( كفه ) از ولايت قرم ( - كريمه ) منصوب كرد . اما سليم خواستار ناحيهاى در اروپا بود و به همين جهت به كافا رفت و از پدر درخواست ناحيهاى در اروپا كرد .
بايزيد قبول نكرد ، سليم هم بكمك تاتارها بر ضد پدر قيام نمود و سلطان بالاجبار دو شهر سمندريه و ودين را در 1511 به او واگذار نمود .
متعاقب اين عمل ، قرقود هم ولايت صاروخان را تصرف كرد : سليم هم به حد خود قناعت نكرده به طرف ادرنه آمد . هر چند سلطان هر دو را مغلوب كرد ، ولى باصرار ينىچريها ، بايزيد دوباره سمندريه را به سليم داد .
در حين عزيمت به شهر اخير ، ينىچريها سليم را بعزيمت بقسطنطنيه ترغيب نمودند و بدين ترتيب وى وارد قسطنطنيه شد و بايزيد را مجبور باستعفا كرد ( 8 صفر 918 ) بايزيد روز دهم ربيع الاول همان سال مرد و باحتمال قوى سليم او را مسموم كرد .
پس از آنكه سليم پادشاه شد ، برادرش احمد را با پنج فرزند او و قرقود برادر ديگرش را بدست آورد و مقتول ساخت .