آب طونه ، كه سيحون از شعب و رودخانهء جيحون از نشأت او نشانهاى است ، نزول اجلال دست داد و لشكر ظفر رهبر چون آتش از آب گذشتند و آن نواحى مضرب خيام سعادت انجام شد و بعد ذلك از ميامن اعتصام بروح حضرت سيد الانام عليه كرايم التحية و السلام بر حسب كرامت نصرت بالرعب مسيرة شهر اعادى عادى بنياد و كفرهء نمرود نهاد فرعون فساد خذلهم اللّه فرو ريخته در وادى خسار و در بوادى بوار گريختند . حكم قضا مضا نفاذ يافته بود كه جيوش پر جوش دريا خروش بعزم فتح قلعهء كلى كه پناه آن كافر روزگار تباه و بحسب صورت و معنى متضمن فتح كلى [ بود « 1 » ] مسارعت نمايند و آن حصاريست خيبرآسا در غايت مناعت و نهايت رفعت و حصانت . سرش از رفعت بر ثريا و پايش از قوت در تحت الثرى ، محاط بخندقى عميق كه عند امعان نظر الدقيق كان الناظر فيه يهوى به الريح فى مكان و لشكر مظفر ، همراه فتح و ظفر ، كاحاطة الهالة بالقمر ، قلعه را محيط شدند و بصواعق توپهاى عظيم الجثه و آتش نفس شرفات بنيان ايشان را منهدم ساختند و چون [ محصورين ] كلى « 2 » به كلى از ممانعت و مدافعت عاجز آمدند ، از راه انقياد درآمده قلعهء مذكوره را مع ما فيها تسليم نواب كامياب نمودند و جرايم ايشان بعفو مقرون گشته ، امان يافتند . معابد اصنام مساجد اسلام و معاهد اشرار مشاهد انوار شد و منابر و محراب بمآثر ادعيه و القاب زيب و زينت يافته عنان عزيمت سلطانى و هول صدمات قهرمانى و تندباد نهضات كشورستانى بصوب قلعهء آق كرمان معطوف شد و آن قلعهايست محاط بخندقى بغايت عميق و غائر ، در جوف صلاب احجار ، بحيثيتى كه دست سكانش در حديقهء خضرا عقود ثريا چيده و شرفات ايوانش
هامش
( 1 ) - متن : [ كلى كه ] .
( 2 ) - متن : كلى كه منظور شهر كوچك كيلياKiliaبر روى شاخه شمالى دانوب ، نزديك درياى سياه ، است . مدافع اين شهر اتين كبير بود . منشى نامه بين نام شهر و كلمهء كلى ( بضم كاف ) جناسى يافته است .