نامهء ديگر رقيه خاتون بسلطان عثمانى
هميشه نهال آمال و اغصان اقبال حضرت خلافت دستگاهى ظل اللهى ، صاحب قران سليمان مكان گيتىستان ، در رياض سلطنت و كامرانى و جنان معدلت و قهرمانى بمياه مرحمت و مرادبخشى تازه و سرسبز باد به حق محمد و آله الامجاد .
بعده معروض نواب كامياب مىرود كه خطاب مستطاب كه بيوسف گم كردگان بوادى هجران و اشارت با بشارتى كه بمحزونان مأيوس در أيادى احزان ، كالوحى النازل من سماء المراحم و الاحسان
« فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ
« 1 »
»
از كمال التفات پادشاهانه و عاطفت خسروانه شده بود ، چون فواتح آن فوايح روحپرور و خواتم آن روايح روحگستر را متضمن بود ، موجب اميد واثق و رجاء صادق شد . بر ضمير منير خورشيد آسا روشن و هويدا است كه بعد مضى ما مضى بين - الحضرنين « 2 » ، نسبت اتحاد و مودت بتأكد پيوسته و در اكناف و اطراف آفاق صيت مصافات و انعقاد موالات و و داد و اتفاق بر طبق سابق انتشار يافته و اظهر من الشمس و ابين من الامس گشته بنوعى كه تصور غير آن بعدا او قربا مستبعد و غير متصور است ، چنانچه در خطاب اعلى اشارت بدان رفته است . فعلى هذا اطلاق بعضى از مقيدان كه بالنسبة الى الاتحاد و المحبة المذكورة از متعلقان و ملازمان آن آستان فلك آشيانند به غير مرحمت و عاطفت و مروت و اشفاق محملى ديگر ندارد كه توهم حمل آن تواند كرد . هر آينه جز همت بلند و نهمت ارجمند كه امثال اين عوارف و احسان
هامش
( 1 ) - سورة عبس 13 ، 14
( 2 ) - يعنى جنگ بين اوزون حسن و سلطان عثمانى .