تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
پاى جلاى وطن كرده ، در اطراف و ارجاى بلاد و اكناف قرى و بلاد با هم فرياد « انت فى واد و انا فى واد » ميكنند و از فرط نامرادى و بىقوت و زادى در بدر مىپويند و از هر جا و هر كس لقمه و خرقه مىجويند . هر اميرى اسيرى گشته ، اگر كشته نگشته ، و هر دستورى مزدورى . هر خداوند جاهى ، شاگرد پايگاهى . هر صاحب علم و طبلى « 1 » ، خادم سالار اسطبلى . هر كسى چاكر هر خسى . آرى چه توان ، ان شاء اللّه كان
چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت بر زين گهى زين به پشت
لاجرم هر رئيسى محتاج هر خسيسى و هر اديبى مطعون هر بىادبى گشته . هر نسيبى مغبون هر بىنسيبى شده . دل شكستهء خسته را كه افگار روزگار غدار ناسازگارست هر دم از عالم بالا اين ندا مىرسد :
كاى دل درين ديار محل قرار نيست « 2 » * دست از جهان بدار كه او پايدار نيست
مستظهرى بمرتبه و اعتبار خويش * هيچت ز حالت دگران اعتبار نيست
صبر و تحمل است و رضا ، چاره با قضا * تدبير اين قضيه برون زين سه چار نيست « 3 »
بنشين بر آستان رضا چون به هيچ باب * ما را برون پردهء تقدير بار نيست
در حيز وجود همانا نيامدست * آن سينه كز خدنگ حوادث فگار نيست
ما بندگان و اوست خداوندگار ما * با كار او ترا و مرا هيچ كار نيست « 4 »
القصه اگر عنان بيان ، به تصرف خامهء سياه جامه باز گذارد تا در ميدان تبيان جولان نمايد ، چندانكه نويسد آن به آخر نرسد .
تو بمان از براى من بجهان * كه من اندر جهان ترا دارم « 5 »
هامش
( 1 ) - طبق رسوم زمان ، صاحب منصبان عالى رتبهء لشكرى صاحب علم و طبل بوده‌اند و سلاطين ، آنان را به دادن طبل و علم ، از ديگران مشخص مىداشته‌اند ( 2 ) - در نسخهء ديگر : اى دل جهان محل ثبات و قرار ( 3 ) - نسخهء ديگر : برون زين چهار نيست ( 4 ) - قصيده از سلمان ساوجى است ( 5 ) - اين نامه در دو نسخه از كتابخانه ملى پاريس بشماره‌هاىSup . 1525وSup . 1815آمده است .