و از روى بشارت نامهء سلطان جهان از سرير جسد برخاسته ، مقدم شريفش را استقبال كرد و از حال ماضى تفقدكنان جسم فرسوده را مادة الحيوة جاودانى از سر نو در پيوست و آن سرمايهء زندگى را به دو دست چسبيده گفت :
خوشا فتحى كه دارد جاى آن ناز دهان گيتى ( ؟ ) * كه مثلش ديدهء گيتى نديدست و نخواهد ديد
و بعد از انكشاف غطا ، از چهرهء آن قمر طلعت خورشيد لقا ، كتابى ديد خوشتر از قصهء يوسف و زليخا و خطابى مشاهده نمود زيباتر از حكايت وامق و عذرا ، مشتمل بر تسلط و استيلاى آن عالى حضرت خداوندگار اعظم و شهريار بزرگوار معظم ، جوهر زيور ارباب تيغ و كمر و درة التاج اصحاب اكليل و افسر ، سر و سرور پادشاهان عالم و سرور و سر نوع بنى آدم ، خورشيد آسمان جهانگيرى و آسمان خورشيد صاحب سريرى ، گوهر درياى وجود و درياى گوهر جود ، صورت رحمت الهى و معنى سورهء شهنشاهى ، در درج خلافت و درى برج سلطنت ، زبدهء عالم امكان ، بخشندهء خزاين بحر و كان ، طرازندهء خلقت
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 »
»
نوازندهء شريعت غرا باداء النفل و الفرض ، القائم بامر اللّه ، الغازى فى سبيل اللّه ، فاتح البلاد بالقوة القاهرة ، ناصر العباد بالصولة الباهرة ، قايد جيوش اهل ايمان ، قهرمان زمان و جهانبان جهانيان ، بانى مبانى العدل و الاحسان ، باسط بساط الامن و الامان ، سورة الملوك و السلاطين ، عماد الدولة و الدين
شهنشاه جهان آراى و سلطان جهان دولت * كريم و كامبخش و كامكار و كامران دولت
نكو روى و نكو رأى و نكو نام و نكو طالع * جوانبخت و جوانمرد و جوان عمر و جوان دولت
هامش
( 1 ) - سورة ص 25