را بطراز خلعت
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
« 1 »
»
مطرز و موشح گردانيد و همت عالى نهمت ما را بدفع فساد و فتح بلاد از جميع عباد ممتاز و بلند پرواز ساخت و از بركت تأييدات دين متين محمدى و آئين مبين شريعت احمدى ، على واضعها الصلاة و السلام ، نهضت همايون ما را باعث فتوحات عظيمه و سبب مسرات جسيمه نمود . لهذا بعد از تسخير ممالك كثيره ، از قبضهء تصرف كفرهء فجره ، اكثر حكام اسلاميه كه در قرب جوار ما بودند ، بالجمله ربقهء اطاعت به گردن خويشتن نهاده ، از نوال احسان بيكران ما بهرهمند و برومند گشتند و چون وصلت آل كرميان به فرزند ارجمند يلدرم - بايزيد خان طال بقاه مقدر گشت ، على بك ولد قرمان نيز از آن غبطت تضرع نموده ، برشتهء فرزندى مادر پيوست « 2 » و در آن باب اعتماد همايون ما در حق او افزوده بتهيهء « 3 » هر چه تمامتر بغزاى غراى روم ايلى توجه همايون ارزانى داشتيم . در وسط راه خبر رسيد كه على بك مزبور رابطهء قرابت را از هم گسيختانيده و بعضى قرى و بلاد را كه از حاكم حميد خريده بوديم ، بالتمام آن نواحى را تاراج كرده ، بىادبى فاحش نموده است . در حال العود احمد را پيشنهاد ساخته ، ببلاد قرمان در رسيديم و بعذر نامشروع او مقيد نشده ، بمقتضاى
« وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها
« 4 »
»
در مكافاتش نصرت از حق خواستيم و در روز چهارشنبه بيست و پنجم ماه شوال المكرم سنهء ثمان و ثمانين و سبعمائه تبرا از خويشتندارى كرده ، بمحض لطف الهى مستمسك شده ، با صفوف مجاهدين و فرزندان كامبين و ملكى الامراء بيگلر بيگى روم ايلى و اناطولى و سائر امراء اجناد زعماى عالى نهاد و سپاه و ينيچرى و عزب و جنود مجندهء اصحاب ادب و ارباب ارب ،
هامش
( 1 ) - سورهء ص 25
( 2 ) - اشاره بتقاضاى وصلتى است كه على بك از دختر سلطان بنام نفيسه سلطان نمود و سلطان عثمانى پذيرفت و دختر خود را به دو داد و على بيك ، غير از صد هزار دينار نقد و صد رأس اسب و ده قطار شتر و مقادير فراوانى « قطيفهء فرنگى و پارچهء شامى و قطيفهء تركى و اقسام كمخا ( پارچه ابريشمى ) ، بعنوان مهريه آق شهر و قصبهء ايلغين و آق سراى را با توابع و لواحق و نواحى و قرى به دختر داد » تا طبق عهدنامه « تتصرف كنصرف الملاك فى املاكهم و تملك ذوى الايدى و الحقوق فى حقوقهم » منشآت فريدون بيك ج 1 ص 107 - 105
( 3 ) - متن ، تسلاى ( ؟ )
( 4 ) - سورهء شورى 38