تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
رسومش ساكنان خطهء خاك و منزويان زواياى افلاك را ، من السمك الى السماك ، فرح و شادمانى فزوده و در گلشن اسلام غنچهء نشاط و حبور خندان شده و در بزم مرام ساقى دوران جرعهء دوستكانى بكام هواخواهان چشانيده و رسانيده ، حقا كه از ورود اين خبر پر سرور و مژدهء كثير الحبور نه چندان حظجانى و خوش‌دلى و شادمانى دست داده كه بتحرير و تقرير متصور گردد و چون نشود ؟ چه علاقهء دوستى و يگانگى و رابطهء محبت و يك جهتى فى ما بين قديمى و ازلى است و مطلع آفتاب محبة - الاباء قرابة الابناء ، از خاور تا باختر پرتو افروز و در حد اعتدال از تابش روز نوروزيست و بعناية اللّه ، چنانچه بوده و هست ، من المهد الى اللحد نيز خواهد بود ، بلطف الملك الودود . ايزد تعالى ، عز شانه و كمل احسانه ، وجود كثير الجود خداوندى را در جانشينى « 1 » اجداد عظام و قائم مقامى آباء كرام فردوس مقام ، نور اللّه مضاجعهم ، ممهد و ممتع داشته ، از چشم زخم حاسدان دور و [ از ] گزند ناپسند دشمنان مهجور نموده ، الى مدى السنين و الشهور ، در نشيمن چار بالش خلافت و دادگسترى و انجمن پژوهش عدالت و رعيت پرورى ، به حق حقه و نبيه و ذريته و به جهت تقديم تهنيهء بهيه و تكريم جلوس همايون عليه‌اش ، برسم نائب منابى ، خلف الامراء و الاكابر ، مستجمع المحامد و المآثر ، حاوى الفروع و الاصول و المنقول [ و المعقول ؟ ] ، خواجه ضياء الدين يوسف زيد قدره و شرح صدره كه از جملهء مقربان [ امير و « 2 » اكابرزادهء ] ولايت شيراز و اصفهان است ، بل ابا عن جد رازدار ملوك ايران ، ارسال رفت و هداياى مفصله را در كتابى كه براى طلب عذر معهود مرقوم گشته است ذكر كرده مأمول است كه در محل عرض ، بشرف قبول مشرف فرموده و خواجهء مشار اليه را
هامش
( 1 ) - متن : چاشنى ( 2 ) - جمله مغشوش به نظر مىآيد . شايد : [ از جمله مقربان آستان و اكابر زادگان . . . ]