تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
چو خفاش را نيست نور بصر * نبيند بر اوج فلك قرض خور « 1 »
فروبند جامى زبان مقال * كه تنگ است اينجا سخن را مجال
چو رسمى است ديرين كه ختم سخن * بود بر دعا ، بر دعا ختم كن !
الا تا قوابل ز فياض جود * پذيرند همواره فيض وجود
دل پاك شه قابل راز باد * در فيض بر خاطرش باز باد
سپهرش بفرمان ، جهانش بكام * دعا گوى او انس و جن ، و السلام « 2 »
هامش
( 1 ) - در نسخهء ديگر اين شعر چنين آمده :چو خفاش را نيست نور بصر * كه بيند به روى زمين عكس خوركجا آورد هرگزش ديده تاب * كه بيند بر اوج فلك آفتاب( 2 ) مكاتبات جامى