تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

« بسلطان جهانشاه كه حقيقى تخلص ميكرد و ديوان خود فرستاده بود نوشته شده »

جهان شاه پس از شكست از برادر خود ، بدست شاهرخ و بر حسب امرا و ، پادشاه شد ( 841 ) . سپس با فتح اصفهان در سال 856 و متعاقب آن با تصرف فارس و كرمان قلمرو خود را توسعه داد و در سال 862 بخراسان نيز حمله برد و چند صباحى در هرات بحكومت نشست ، اما نتوانست دوام بياورد و بر اثر شنيدن خبر حملهء ابو سعيد بهرات و قيام حسنعلى پسر سبك - مغز خود در آذربايجان ، بسرعت خراسان را رها كرد و بازگشت . پس از سركوبى حسن على ، پسر ديگر خود پير بوداغ را كه ابتدا در شيراز حكومت مىكرد ببغداد فرستاد و او باتكاء استحكام قلعهء بغداد بر پدر ياغى شد . اما سرانجام برادران او ميرزا محمدى و يوسف بر او دست يافتند و بامر پدر وى را كشتند و اين مطلب موجب تنفر مردم از وى شد . جهانشاه ذاتا مردى بد اخلاق و غير عفيف بوده و شبها تا صبح بساط مى خوارگى و هرزگى داشته و روزها مىخوابيده است ، به همين جهت سلطان محمد فاتح او را خفاش مىناميده و اوزون حسن هم اين معنى را بسفير جهان شاه متذكر گرديده . چنان كه گفته شد ، جهانشاه براى جلوگيرى از قدرت روز افزون اوزون حسن ، به قصد تصرف ديار بكر حركت كرد . ولى در صحراى موش پس از جنگ مختصرى در حين فرار كشته شد يا بقولى از سرما مرد و سرش را بريدند و پيش اوزون حسن بردند ( 872 ه ) . درين جنگ دو پسر او : ميرزا محمدى و يوسف دستگير شدند . ميرزا محمدى مقتول و يوسف مكفوف البصر شد . پسر ديگرش يعنى حسنعلى ، كه عقل درستى نداشت ، پس از چندى مغلوب و بدست اغورلو محمد پسر اوزون حسن دستگير و كشته شد . و بمرگ او دوران افراد سلسلهء قره‌قويونلو كه شيعى مذهب و بلكه درين مذهب از غلاة بودند خاتمه يافت ( 873 ه ) . براى شرح حالش رجوع شود به احسن التواريخ روملو ( خطى ) مطلع السعدين جلد دوم ، حبيب السير ، صحائف الاخبار منجم باشى .