بناظم مناظم قواعد السلطنه و الخلافة خواجه معتمد افضل الدين محمد نوشته بودند چنان مستفاد شد كه درين ولا آن داعيه رسوخ و تجديد يافته خيال آن عزيمت جزم فرمودهاند . صورت آنست كه بر همگنان ، بلكه بر عالم و عالميان ، ظاهر خواهد بود كه اشتداد رابطهء اتصال و يك جهتى و علاقهء ارتباط و همنفسى با آن جناب من المهد الى العهد بچه مثابه سلوك فرموده و مىفرمايد و در همه اوقات و احوال رضاجوئى خاطر شريف آن جناب بر تمامى مطلوبات خود مقدم داشتهايم و اين معنى را از دلايل دولت بىمثال شمرده و مىشماريم و الحق در مقابلهء آن آثار دولتخواهى و اخلاص و خيرانديشى و اختصاص از آن جناب بظهور رسيده و مىرسد . چون اين معنى از از آفتاب روشنتر است تفصيل آن را فائدهاى نيست . خود ميداند كه هرگز تكلف و مغايرتى در ميان نبوده و همه وقت سخنان مىگذشته كه هر چه آن ركن السلطنه را از قاعدهء نيكوخواهى و خيرانديشى بخاطر رسد تا سه نوبت رخصت گفتن آن داشته باشد و ما را نيز هر چه بخاطر مىرسيد از روى اشفاق ظاهر مىفرموديم . اكنون با وجود آنكه نيت مهاجرت صورى كه در اين وقت جزم فرمودهاند بنوعى شاق مىگذرد كه مزيدى بر آن متصور نيست ، اما چون رضاى ايشان را بر مصالح خود تقديم مىفرمائيم ، از رخصت و اجازتى كه واقع شده باز نميگرديم ؛ و ليكن آنچه بخاطر ميرسد تنبيه آن لازم است . ظاهر خواهد بود كه درين عزيمت ، امنيت طريق شرط است و معلوم دارند كه درين ايام حالت عراق و بغداد كه ممر عبور است چگونه پريشان و بىاستقامت است و در حدود مصر و شام نيز انواع تفرقه استماع مىافتد و روايت است كه اگر مخافت طريق چندان باشد كه بىموجبى كسى دست در ميان كسى زند رفتن جايز نيست .
اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 398
مساهمون: عبد الحسين نوائى
ص٣٩٨