آن خاندان سلطنت را بر ناصيهء احوال ايشان من مبادى امر هم الى الآن كشيده در كنف حمايت و رعايت گرفتن از كمال دولت و رأى متين مستبعد مىنمايد . با وجود آنكه وخامت عاقبت پادشاه مرحوم سلطان ابو سعيد ميرزا كه از موالات و مصافات قديم اعراض نموده حسن على را تربيت نمود ، چون نور آفتاب در ربع النهار قابل انكار نيست
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
« 1 »
»
و العجب آنكه آن جناب سلطنت شعار هم قباحت و شناعت آن صورت كه از سلطان ابو سعيد ميرزا بظهور رسيده بود در كتابت سابق اظهار فرموده بودند و ديگر پوشيده نيست كه آن طايفهء مخذولهء به جهت آنكه عادت مستمرهء ايشان تأسيس مبانى ظلم و فساد و ترصيص اركان فتنه و عناد است ، از نكباء نكبت گرد خذلان بر جبههء دولت ايشان نشسته ، مطرود و راندهء حضرت پروردگار و فلكزدهء روزگاراند و از دست بخت طپانچهء سخت خورده و از كاس دهر جام زهر مذلت نوشيدهاند . لاجرم بهر طرف كه قدم مىنهند سبب تفرقه و پريشانى مىشوند و چون باد بىنيازى بهر طرف كه گذار مىكنند از شآمت ايشان اختلال باحوال اهالى آنجا راه مىيابد و اين معنى بحسب تجربه بر عالم و عالميان واضح و لايح گشته اولا قرايوسف چون از صدمات قهر امير بزرك فرار برقرار اختيار نموده التجا بپادشاه روم نمود ، نهال دولتى كه مدت مديد در رياض كامرانى سر كشيده بود بيمن مقدم او از پاى درآمد و چون متوجه شام شد صبح فرماندهيش بشام رسيد . ديگر الوند كه بدرگاه مرحوم جهانگير ميرزا پناه آورد و عز « 2 » شامخى كه چون كوه بلند الوند مستقر و متمكن بود
« كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
« 3 »
»
بباد رفت . باز چون در پناه پادشاه مرحوم بابر ميرزا خزيد ، هيكل آن دولت بسبب مخالفت آشوب از هم فرو ريخت و اما قصهء [ حسن ] على و سلطان ابو سعيد ميرزا فذلك لا يحتاج الى البيان و قد جاء فى حديث رسول الثقلين : لا يلدغ المؤمن من جحر مرتين . در اوائل امر كه كوكب اقبال آن
هامش
( 1 ) - سورة الحشر 2
( 2 ) - نسخه : عرى
( 3 ) - سورة القارعة 5