بقاؤه ، دعواتى كه از روايح نكهات عنبر نسيمش فوايح جهانبانى بمشام جان و جنان رسد ابلاغ و ارسال مىدارد و منتهاى همت و قصاراى امنيت بر انتظام امور دولت و التيام اسباب سلطنت مصروف است و به نيل حصول مقاصد و مآرب آن جناب مشعوف است .
اميد كه باحسن وجوه ميسر گردد بمحمد و آله .
بعده اعلام ميرود كه جناب امير اعظم اعقل ، كمال الدين حسين خوارزمى فرمان قضا جريان در باب سلطنت و ايالت خراسان استدعا نموده حال آنكه منشور سلطنت آن دودمان قديم خلافت و آن خانوادهء كريم جلالت از ديوان كاف و نون بدستيارى
« ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
« 1 »
»
بطغراى دولت ابدى و توقيع سعادت سرمدى موشح و متوقع است . حسن خداداد را حاجت مشاطه نيست .
هر چند قبول اين التماس را نوعى از ترك ادب ميداند ، فاما بنابر آنكه مبادا تأخير دادن توسن تصور آن جناب را بوادى ديگر كشد منشور ميسور در قلم آمد و تمامى ممالك ماوراء النهر و خراسان ، آنچه در قبضهء اقتدار است و آنچه بعد ازين بعون عنايت حضرت سبحانى در حيطهء اختيار درآيد ، در بسته به آن جناب ارزانى و مسلم فرموديم . وظيفه آنكه در باب مهمات سلطنت و مملكتدارى و رعايت رعيت پرورى و عدلگرائى مساعى جميله بظهور رساند و در قواعد شرعپرورى مضمون الملك و الدين توأمان را نصب العين خود ساخته در دفع مواد ظلم و عدوان مجتهد بوده از فحواى الملك لا يبقى مع الظلم مجتنب باشند و توجه خاطر بر استمداد همت اولياء اللّه مصروف سازند و به همه ابواب مرفه الحال و مطمئن البال بوده دغدغه به خود راه ندهند كه حقا و بعزة اللّه تعالى كه درين معنى شايبه نيست و از روايب شك و شبهه مصون و محروس است ، دست طمع و توقع از اذيال آن ممالك كوتاه و كشيده داشتهايم و برآنيم كه بنيان اركان قديم كه از زمان امير بزرك ابا عن جد سمت تخصيص
هامش
( 1 ) - سورة القلم 1