تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
بسى حصار گشودم بيك اشارت دست * بسى سپاه شكستم بيك فشردن پاى
از قول « 1 » همايون فرزند اعز اشجع ، منظور نظر آفريدگار ، معز الدينا و الدين بايسنقر بهادر كه در سماى ميدان معركه كوكب آتش هنگ و در اوج فلك دلاورى خورشيد با فرهنگ است
مهابت وى اگر بانك بر زمانه زند * قطار هفتهء ايام بگسلند مهار
و از جانب برانغار ، فرزند اعز اكرم نيكو خصال ، گزيدهء حضرت متعال ، ابراهيم سلطان بهادر ، كه در هنگام مبارزت گوى بسالت از خسروان بهرام سطوت ربوده و گاه اقدام قصب السبق از دلاوران مريخ انتقام احراز نموده
چو شمشيرش آهنگ خون آورد * ز سنگ آب و آتش برون آورد
و از جوانب جوانغار ، فرزند اعز ارجمند حميده خصال ، محمد جوكى بهادر ، كه در روز وغا شيريست نهنگ آئين و در هنگام هيجا رستمى است با فر و تمكين .
چو تير از كمان در كمين آورد * سر آسمان بر زمين آورد
متعنا اللّه به طول بقائهم و ادام علينا سعادة لقائهم ، اجتماع و بموافقت امرا و اركان دولت كالسيول الهائلة حمله آوردند . دليران صفدر و بهادران لشكر مرديها و جان - سپاريها نمودند و از خندق و جر كه ملجأ و مقر اسكندر بود ، كالريح . العاصف و البرق الخاطف عبور نمودند و به زخم تيغ آتش بار و خدنگ خاره گذار ، دمار از روزگار آن خاكسار برآوردند و اسكندر با معدودى چند مغلوب مقهور
« حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
« 2 » روى بهزيمت نهاد و در باديهء ضلال سرگردان رفت .
گنجشك را تحمل چنگال باز كو * روباه را چه طاقت زور غضنفر است
يأجوج جيش ما چو بجنبد بروز رزم * عاجز شود مخالف اگر صد سكندر است
و اتباع و اشياع و ايل و حشم و نوكر و خدم اسكندر ، بعضى اسير و دستگير
هامش
( 1 ) - قول به معناى قلب لشكر ( 2 ) - سورة المدثر 15