تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بكيفيتى كه اركان زمين از تحمل اثقال آن در تزلزل آمدند .
اذا نحن سرنا بين شرق و مغرب * تحرك يقظان التراب و نائمه
و به عقب آنكه رايات همايون بحدود قزوين و سلطانيه رسيدند ، و لو احمد و عبدل كه گماشتهء اسكندر بودند ، شهر و قلعه را گذاشته فرار نمودند و نواب نامدار در قيد نظم آوردند و چون از آنجا عبور نموده ، بجلگاء مراغه نزول افتاد ، چنان بمسامع عليه رسانيدند كه اسكندر از توجه لشكر جرار واقف شده و از خوف و رعب ، تبريز را گذاشته و در نواحى النجق يورت گرفته و بدان مستظهرست كه هنگام طغيان آب ارس است و عبور لشكر منصور از آن متعذر مىنمايد . بعد از آنكه از مراغه به ظاهر تبريز نزول فرموديم و خطهء تبريز با توابع در قيد ضبط آمد ، چنين القا كردند كه اسكندر در مضيق تحير و ششدر و تفكر افتاده ، از كمال اضطراب ، نقل از النجق بجلگاء سلماس كرده ، در محلى كه از يمين كوه و از يسار آب است ، خندق و جر حفر كرده و اساس اقامت نهاده و در مقام عناد است . لشكر جرار چون قضاى مبرم كه در دفع آن تدبير مفيد نيايد و اجل محتوم كه تقدم و تأخر در نيابد ، از ظاهر تبريز متوجه اسكندر شدند . روز شنبه هفدهم ذى الحجه ، در صحراء سلماس ، سرادقات جلال افراخته شد و على الصباح يك شنبه ، بوقت آنكه طليعهء صبح از مطلع افق ظاهر شد و آثار خورشيد در اقطار و اكناف عالم منتشر گرديد ، عساكر منصوره نصرهم اللّه ، كالليوث الصايله ، تسويهء صفوف كردند و اسكندر با پنجاه هزار پياده و سوار مكمل مغرق سلاح‌دار بمقابله و محاربه درآمدند
درياى مصاف گشت جوشان * گشتند مبارزان خروشان
و تا وقت استوا كه هنگام زوال عمر اعدا بود ، آتش جدال و نائرهء قتال ملتهب و مشتعل بود و چون سلسلهء اجتماع و اتفاق آن مخاذيل بنوعى در هم پيوسته بود كه جز بتضريب سيف و سنان و تفرقهء گرز گران ، انقطاع و افتراق متصور نبود بر حسب اشارت ما كه :