تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسناد ومكاتبات تاريخى ايرانى ( از تيمور تا شاه اسماعيل ) ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

« يكى از سادات بميرزا شاهرخ نوشته بود »

هر چند عنوان نامه مبهم است ولى نويسندهء آن بسيار معروف يعنى سيد محمد نوربخش است كه در زمان شاهرخ تحت عنوان « مظهر » بنام امام عصر دست بدعوت مردمان زد و جمعى بىشمار به دو گرويدند و اساس كار او بر تشييع و غلو در آن است ، همانطور كه اين غلوه بعدها به صورت مشعشعى و شيخى و بابى درآمد و اتفاقا زندگى او بزندگى سيد باب بسيار شبيه است . سيد محمد نوربخش در سال 795 متولد شده و در ختلان در 826 دعوت خود را شروع كرده است . پدرش سيد امير عبد اللّه لحساوى است . شاهرخ بساط او را بهم زد و امر داد او را بهرات آوردند و برادر او و خواجه اسحق ختلانى از مريدان پر حرارتش را كشته و خود او را 18 روز در حصار اختيار - الدين محبوس كرده سپس مقيدا بشيراز فرستاده و در بهبهان وى را مدتى نگهداشته سپس آزاد كرد . وى از آنجا بحله و بصره و مشاهد مقدسه رفته ، بعد بكردستان آمد و مريد فراوان يافت و چنان كه قاضى شوشترى مىنويسد در كردستان و بختيارى « امرا و اكابر آنجا طريق انقياد و اطاعت پيش گرفتند و مدتى سكه بنام او زدند و خطبه بنام او مىخواندند » . شاهرخ كه درين اوقات در آذربايجان بود ، امر بدستگيرى وى داد . وى را باردو بردند و چون شاهرخ قصد قتل او كرد ، وى گريخت . اما دوباره دستگير شد مدت سى روز در چاهى محبوس گرديد و بعد بار ديگر مقيدا بهرات گسيل شد و شاهرخ او را مجبور كرد كه روز جمعه بر منبر از دعوى خلافت تبرى جويد . بالاخره در جمادى الاول سال 840 بند از پايش برداشتند به شرط اينكه « درس علوم رسمى نگويد و كثرت به خود راه ندهد و دستار سياه نبندد . » با اينهمه چندى بعد باز شاهرخ حكم كرد او را به تبريز برده ، بعثمانى تبعيد كنند . اما وى گريخته به طرف شروان و گيلان رفت و سرانجام در سال 869 ، در يكى از قراء سولقان ، نزديك طهران كنونى ، مرد و در باغى از مستحدثات خود دفن شد . ماده تاريخى كه براى وفات او ساخته‌اند چنين است :